احمد مجد الاسلام كرمانى
448
سفرنامه كلات ( فارسى )
مجموع هيجده تومان را برسم انعام باجزاء حكومت خان سرهنگ بدهند و چون جناب رشديه دينارى نداشتند قرار شد سهم او را هم بنده مجانا بدهم چرا كه همه ميدانستند پول دارم . بارى سى و يك تومان هم بنده بتلگرافخانه مديون بودم پرداختم و تا مهياى حركت شديم ، ظهر شد و برحسب اصرار حاكم نهار ( ناهار ) آخريرا هم در خدمت ايشان صرف كرده چائى ( چاى ) هم خورديم و تقريبا پنج ساعت بغروب مانده سوار شديم . اما آقا ميرزا آقا آن هيجده تومان را بين خود شش قسمت كرد گويا سه تومان به پسر سرهنگ تلگرافخانه داد و هركدام از نوكرهاى كلاتى يك تومان داد و بقراولها هركدام دو يا سه عدد دوهزارى داد و راستى آنكه من هيچ نفهميدم اين وجوه را چگونه مصرف كرد ولى چيزى كه ديدم اين است كه بعد از ورود « بارض اقدس » تا مدتى از جيبش پول در ميآورد و كفش و جوراب ميخريد و پول حمام و غيره ميداد و ميگفت سه تومان هم در مشهد بمشدى محمد على آبدار دادهام و حال آنكه من در كلات به او حالى كردم كه هشت تومان نگاه دارد كه پنج تومان آن را بمشهدى محمد على بدهيم و بهر يك نفر سوار هم يك تومان بدهيم و او هم قبول كرد ولى چون آدم صرفهجوئى است و از ممر كسب و تجارت معاش كرده لهذا بقدريكه توانست بصرفهجوئى رفتار نمود و منهم چون او را وكالت داده بودم ديگر در مقام پرسش از او برنيامدم ، البته هر كار كرده مختار بوده . بارى هنگام سوارى آخوند « ملا ابراهيم » و « آقا سيد حسين » هم سوار شدند كه بمشايعت ما بيايند ، خان حاكم و پسرش و « محراب بيگ » و « حاجى حبيب » و خان سرهنگ تلگرافخانه و سرهنگ سربازها و تمام اعضاى دار الحكومه و « حكيمباشى » و « جراحباشى » و « قاضى » و ساير سادات ، تمام مرد و زن كلات ، اطراف دار الحكومه را گرفته و با هريك فراخور مقامش وداع كرديم ، مخصوصا از اندرون هم فرستادند و معذرت از عدم قدرت در پذيرائى خواستند و با نهايت احترام