احمد مجد الاسلام كرمانى

446

سفرنامه كلات ( فارسى )

را چند روز معطل كرده‌ايم و مبالغى متضرر شده و قرار شد فردا اسباب حركت ما بمشهد فراهم شده حركت كنيم ولى از رفيق مجهول خود استدعا كرديم كه ديگر در انتظار نماند و خود را معطل حركت ما ننمايد و همان روز او را روانه كرديم ، حاكم هم براى تهيه حركت ما روانه شد رفقا هم با خان تلگرافچى بگردش رفتند بنده هم براى مشايعت رفيق غيرتمند به منزل او رفته مشاراليه با كمال دلسردى مهياى حركت شد و تقريبا يك ساعت بغروب مانده سوار شد و در موقع وداع يك مشت مناط طلا كه عبارت از پنجاه عدد پنج مناطى بود به بنده تقديم كرد و بنده از قبول آنها امتناع كردم و هر قدر من انكار كردم او اصرار كرد و بالاخره بنده ناچار شدم ده عدد از آنها را برداشتم و قسم خوردم كه پول به قدر مخارج دارم و به اين پولها احتياج ندارم و اين ده عدد را هم بعنوان يادگار نگاه ميدارم دو بسته چاى روسى و يكصد دانه سيگار روسى بسيار اعلى هم براى بين راه ما نياز كرد و قرار داديم لدى الورود شرح حال خود را از مشهد به او بنويسم و بعد از يكى دو هفته اقامت و زيارت به طرف « عشق‌آباد » حركت كنيم و دست و روى يكديگر را بوسيده چند قدمى هم او را مشايعت كردم و بسلامتى روانه شد . * * *