احمد مجد الاسلام كرمانى

433

سفرنامه كلات ( فارسى )

و من زيادتر از همه چيز بايد شرف خودم را محافظت كنم تا بعد بتوانم متصدى خدمت بملت باشم بلى اگر در دوره عين الدوله چنين كارى ميكردم حمل بر كمال رشادت و شجاعت و غيرت من ميشد اما امروز وضع تغيير كرده است بنابراين فرار من بسيار كار خنكى است بعد از ختم سئوال و جواب و تعيين قرارداد به او گفتم ما امروز عصر در دار الحكومه مجلس جشنى فراهم كرده‌ايم و حالا ديگر موقع انعقاد او است خوب است شما هم تشريف بياوريد آنوقت نقل مذاكرات حاكم را با « محراب‌بيگ » در باب اخراج او از كلات مذاكره نمودم و بسيار خنديديم و بالاخره باتفاق ايشان بدار الحكومه آمديم عصر روز 23 جمادى الثانيه در باغ حكومتى كلات كه از بناهاى « نادر شاه افشار » است در طرف مغرب باغ در زير سايه چنارهاى قوى هيكل كه يادگار عهد نادرى است مجلس جشنى آراسته شده كه گويا تا آن روز در كلات چنين مجلس كسى نديده و بخاطر ندارد ، تمام سادات محترم كلات از قبيل « حاجى سيد مصطفى » و « حاجى سيد على » و آقاى رحيم و آقاى رضا و تمام آخوندهاى آنجا كه عجالتا منحصر بسه نفر است آخوند « ملا ابراهيم سينه » شيخ الاسلام و آخوند « ملا ميرزا » قاضى كلات و آخوند « ملا جعفر » روضه‌خوان و محرر و تمام كدخدايان و ريش‌سفيدان محلات داخلى كلات از قبيل « زواغداش » و سينه خشت و نفقه و ارغوان محله و خروس محله و و و و مأمورين دولتى مقيم كلات ، سرهنگ توپخانه با لباس رسمى ، سرهنگ سربازها با لباس رسمى ، مأمور محترم تلگرافخانه خان سرهنگ و دو نفر اطباء نظام حكيم‌باشى و جراح‌باشى و مدير دواخانه دولتى و دو نفر مأمور تذكره و يك نفر تاجر شيروانى تبعه خارجه با سه نفر محبوس محترم دولتى هركدام در محلى جاى گرفته « حاجى حبيب » با ساير اعضاء حكومتى و چند نفر از سواره كلاتى مشغول پذيرائى واردين و دادن چاى و غليان ( قليان ) به آنها هستند در صدر مجلس حاكم كلات نشسته يك طرفش نگارنده و طرف ديگرش آقا ميرزا آقا مجاهد اصفهانى