احمد مجد الاسلام كرمانى

421

سفرنامه كلات ( فارسى )

بنابراين ديگر عظم و شأنى براى او باقى نمانده تا بتواند علم مخالفت افرازد ؛ اما جناب شيخ هم در اين فتنه اخيره با آقايان همراه شده و در مهاجرت با آنها اتفاق نموده بنابراين ديگر در تهران كسى قابل مخالفت نيست . پرسيد : آيا همراهى جناب شيخ را از صميم قلب ميدانى يا احتمال خدعه و تدليس در آن ميدهى ؟ گفتم : جواب اين مطلب را درست نميتوانم بدهم چرا كه در طهران نبوده و جزئيات وقايع را نميدانم ؛ شيخ آدم محكمى است و آنقدرها اهل خدعه و تدليس نيست و يقين دارم اگر آقايان با او مدارا كنند و دماغش را نسوزانند تا آخر همراهى خواهد كرد و هرچند در اوائل امر از لفظ مشروطه اظهار كراهت ميكرد و مكرر با خود من در سر اين كلمه نزاع كرد حتى آنكه در شب ماه رمضان كه بنده و « ناظم الاسلام » براى كار كرمان منزلش رفته بوديم و اتفاقا من اظهار داشتم تمام اين مفاسد از اثر دولت مستبده و از شأن حكومت استبداديه است و الا چه معنى دارد « ظفر السلطنه » مجتهد كرمان را به چوب ببندد ؛ شيخ مذكور يك مرتبه بر من حمله نمود و متصل بر تغير افزود ؛ حتى آنكه ميگفت : در مملكت مشروطه دين و آئين باقى نميماند و خيلى بر اهالى سخت گرفته مىشود ؛ مثلا من نميتوانم اين پنجره را بخارج باز كنم و اگر بخواهم يك سوراخ باز كنم بايد مبلغى ماليات بدهم . من فورا بطور شوخى به او گفتم : شما سعى بكنيد كه دولت ايران مشروطه شود ؛ من سند ميسپارم كه هزار سوراخ مجانى بشما تسليم نمايم ؛ و اهل مجلس خنديدند و شيخ هم از تغير افتاد . بارى با اينهمه سختى اين اواخر بواسطه چند مجلس ملاقات با سعى « سعد الدوله » مشروطه‌خواه شده بود و سعد الدوله به او حالى كرده بود كه اگر دولت ايران قانونى