احمد مجد الاسلام كرمانى

413

سفرنامه كلات ( فارسى )

داده بود و وضع لباس او را شناختم به طرف او رفتم سلام كردم او هم فورا جواب داد و با كمال احترام احوالپرسى كرد و پيش آمد و دست داده ، دست مرا گرفت به طرف رودخانه برد و اينطور اظهار كرد كه : بفرمائيد كنار رودخانه خلوت‌تر و خنك‌تر است ، آنجا قدرى صحبت كنيم ! بنده هم بدون تكلف پذيرفتم و همراه او روانه شدم ، در زير درختى نشستيم اول قوطى سيگارش را بيرون آورده به من تعارف كرد ، منهم گرفتم خودش هم برداشت و آتش زده مشغول كشيدن شديم ، بعد شروع كرد بتحقيقات از حال ما كه آيا بر شما چه ميگذرد ؟ و كارتان بكجا رسيده است ؟ منهم بطور اختصار تمام وقايع را برايش نقل كردم تا باينجا رسيديم كه گفتم ، الان منتظرم كه امروز و فردا حكم مرخصى ما برسد ، حرف من كه باينجا رسيد آهى طولانى كشيد ؛ من خيلى متعجب شده ، جهت اضطراب او را پرسيدم . گفت : نقلى نيست دلم ميسوزد كه نقشه ما باطل شده . پرسيدم : كدام نقشه ؟ گفت : حالا مطلع خواهيد شد ! ولى شما اول بگوئيد : بعد از مرخصى بكجا خيال داريد برويد ؟ گفتم : معلوم است تمام اصرار من براى رفتن بطهران است . پرسيد : در طهران چه اميدى داريد ؟ گفتم ؛ هيچ اميدى ندارم مگر آنكه در آنجا زن و بچه دارم و قهرا براى ملاقات آنها بآنطرف ميروم . گفت : آيا احتمال ميدهيد كه دوباره بشما اجازه بدهند كه روزنامه بنويسى ؟ گفتم : فرضا اجازه هم بدهند ، تا اوضاع ايران تغيير كلى پيدا نكند من به روزنامه‌نويسى اقدام نخواهم كرد .