احمد مجد الاسلام كرمانى

408

سفرنامه كلات ( فارسى )

من فورا ملتفت شدم كه گوينده اين تلگراف ميرزا حسين خان اصفهانى است كه از اجزاى خود من است ولى هيچ نفهميدم مرادش از آقا كدام است ، ولى فورا تلگراف را برداشته بدار الحكومه برگشتم ، بر خان حاكم حمله كردم كه بسم اللّه زود ده تومان را مرحمت كنيد : خان حاكم تلگراف را گرفت بدقت مطالعه نمود و گفت : من از اين تلگراف هيچ نميفهمم ! اين حسين كيست ؟ گفتم : به به به عجب است كه شما از هيچ جا خبر نداريد ، اين حسين جناب آقا ميرزا حسين مؤتمن الملك پسر حضرت آقاى مشير الدوله صدر اعظم است كه امروز همه كاره صدارت عظمى است و تمام احكام را او از طرف صدر اعظم ابلاغ مينمايد . رفقاى من هم برحسب اشاره من همراهى كردند ، اما حاكم اعتراض ديگر كرد و آن اين است كه چرا نسبت بشما اينطور بىملاحظگى و بىاحترامى تلگراف زده اقلا خوب بود كه يك لفظ جناب اضافه ميكرد اين اعتراض جواب نداشت ولى من فورا جواب دادم كه چون جناب مؤتمن الملك با بنده خصوصيت فوق العاده دارد ، مخصوصا خواسته است اين تلگراف را دوستانه و بىعنوان مخابره كند باز حاكم اعتراض كرد كه تلگرافات دولتى را مجانى مخابره ميكنند ولى اين تلگراف را پولى مخابره كرده‌اند و باز بعضى جواب‌هاى ناصواب مغلطه‌آميز داديم و براى آنكه حاكم را ساكت كنيم اصرار كرديم كه بموجب همين تلگراف ما امروز بايد حركت كنيم و مخصوصا حاجى ميرزا حسن رشديه خيلى مغلطه ميكرد و ميگفت ما از اين تاريخ خودمانرا آزاد ميدانيم ، حاكم ميگفت من به اين حكم نامعلوم نميتوانم شما را مرخص كرده رها كنم . بارى تا وقت نهار از اين مقوله مباحثه كرديم و بالاخره قرار شد نه حاكم مطالبه