احمد مجد الاسلام كرمانى
387
سفرنامه كلات ( فارسى )
كند . از قضا برادر آخوند در راه سيد را با خواهرزاده خود ديده و شناخته ولى نتوانسته ممانعت كند و در وقتى كه آخوند عازم حركت بوده ، مادر دختر جماعتى را با خود همدست كرده بسر آخوند ريخته و قدرى آخوند را كتك زدند ، ولى آخوند مدعى شده كه خبر ندارد و الان ميرود بدار الحكومه مأمور ميفرستند دختر را بر ميگردانند و فورا روانه مىشود ، اما بعد از حركت آخوند كمكم قرائتى اقامه مىشود بر اينكه اين كار بدستور العمل خود آخوند انجام گرفته ، حتى بعضى ديده بودند دختر همراه آخوند از ده پائين ميرفته است آمده شهادت دادند يك نفر ديگر هم پارهاى اكتشافات ديگر بدست آورده و بالاخره بر آنها ثابت شد كه آخوند بانى و مباشر اين عمل بوده ، لهذا بهيئت اجتماع بدار الحكومه آمدند و با كمال جوش و خروش بحكومت متظلم شدند . حكومت بدون مقدمه آخوند را احضار و قدرى فحاشى به او كرده حكم كرد او را به چوب ببندد . معلوم است حالت ما چقدر از اين عمل متغير مىشود كه اهل عمامه را در محضر ما به چوب ببندند و اين آخوند ملا ابراهيم خيلى بما خدمت ميكرد لهذا فورا رفتم بشفاعت و نگذاشتم آخوند را چوب بزنند فقط دو سه چوب بفلك زده شد . آخوند از زير چوب برخاسته اسب خود را از طويله باز نموده سوار شد و از دار الحكومه خارج گرديد . اهالى سينه خيلى خوشوقت شده مبلغى تقديم حاكم را پرداخته به طرف سينه برگشتند . بعد از دو روز كه خبرى از طرف آخوند نداشتيم ، يك مرتبه آخوند وارد شد در حالتى كه دستش را به گردن خود بسته مثل اينكه شكسته باشد و چند زخم