احمد مجد الاسلام كرمانى
376
سفرنامه كلات ( فارسى )
مدعى و مدعىعليه هر دو راضى از خانه حاكم بروند بلكه گاهى هم افتخار ميكرد و بكفايت و لياقت و بىغرضى خود ميباليد . . . شايد راست هم ميگويد اما من از بس كجسليقهام نميتوانم باور كنم و البته حق مداخله هم ندارم چرا كه او حاكم است و من محبوس و محكوم ( و لكن لا رأى لمن لا يطاع ) . واقعه ديگر : روزى با حاكم در رودخانه بتفرج رفته بوديم يكنفر آخوند قوى هيكل وارد شد و به حاكم سلام كرده عرض ارادت نمود ، اما حاكم از ديدن او متغير شده بنا كرد به او فحش دادن ما بملاحظه جنسيت احترام عمامه طاقت نياورديم و زبان بملامت حاكم گشوديم . حاكم گفت : شما اين شخص را نميشناسيد كه چقدر مفسد است و رسم او اين است كه هميشه ميرود به شهر و از حاكم كلات در نزد حكام شرع و عرف شكايت مينمايد يقين اين سفر هم از من شكايت كرده است . آخوند قسم خورد كه ابدا شكايتى از حاكم نكرده بلكه در شهر عارض بوده و حكمى هم از ايالت جليله آورده و حكم را تقديم حاكم كرد . حاكم با كمال دقت حكم را خواند ، حاصل مضمون آنكه : املاك ضعيفه غائبه را بموجب حكم آقاى حاج ميرزا حبيب اللّه مجتهد مسلم خراسان تسليم او بنمايد و بتصرفش بدهد اگر طرف حرف حسابى دارد باتفاق آخوند شهر بيايد تا در محضر آقاى حاجى ميرزا حبيب اللّه رسيدگى شود . حاكم از مطالعه حكم قدرى ملايم شد و گفت : آيا ميدانى اين كار چقدر مشگل است ؟ آخوند گفت : الحمد للّه وجود مبارك سركار هم حلال مشكلات است . بارى حاكم وعده مساعدت بآخوند داد كه فردا بدار الحكومه بيايد و مرخص