احمد مجد الاسلام كرمانى

350

سفرنامه كلات ( فارسى )

در عشق‌آباد متوقف بود وكالت روزنامه ادب ما را قبول كرده وقايع نگارى هم براى اداره ميكرد مدرسه و مكتبى هم آنجا براى ايرانيان تأسيس كرده بود ، مجملا ميرزا فرج اللّه خان آدم بدى نيست لهذا از حرفهاى ما متأثر شده ، جواب داد كه خودم هم راضى نيستم ضرر به مسلمانان بزنم ؛ ولى چه كنم كه مفتشين سرحدى بمركز راپورت داده‌اند و مرا از مركز مأمور رسيدگى و گرفتن جريمه نموده‌اند بنابراين ناچارم به مأموريت خودم عمل كنم . گفتم : بسيار خوب ، ولى از خود شما سؤال ميكنم ، آيا راهى بنظرتان ميرسد كه ممكن شود قدرى همراهى با اين رعاياى بدبخت بكنيم يا خير ؟ جواب داد : بلى رؤساى گمرك از حكام سرحدى خيلى ملاحظه دارند اگر حاكم شخصا از رئيس گمرك مركزى استدعاى تخفيفى درباره آنها بكند قطعا رئيس قبول مىكند و من هم با آنكه بخودم ضرر ميرسد براى رضاى خاطر شريف شما حاضرم كه همراهى كنم . بنده از آنجا برخاسته نزد حاكم رفتم و از او پرسيدم ، در باره اين كدخدايان چه اراده داريد ؟ جواب داد : من كارى ندارم ولى چاره غير از گرفتن وجه غرامت و جريمانه ندارم . گفتم : آيا كدخدايان مايل به دادن هستند ؟ جواب داد : مسلم است ميل ندارند ولى چاره چيست ، البته بايد بدهند . گفتم : آيا ممكن است شما در اين كار بدستور العمل من رفتار كنيد و مبلغ دويست تومان هم فايده ببريد ؟ كدخدايان را هم از خودتان راضى كنيد به اين معنى كه مبلغى هم به آنها تخفيف بدهيد : جواب داد ، اگر اطاعت فرمايشات شما ضرر هم داشته باشد حاضرم چه جاى