احمد مجد الاسلام كرمانى

318

سفرنامه كلات ( فارسى )

كرد و يقينا پيدا مىشود و لاسيما حالا كه دو نفر هم دستگير شده‌اند و از استنطاق آنها مطلب به خوبى معلوم مىشود اما در خصوص اينكه آنها بدست تفنگدارهاى ارچنگانى كشته شده‌اند مطلبى نيست و ممكن است مطلب را بميان خودمان شهرت بدهيد و هم همه كس ميداند كه اگر قشون شما دور آنها را احاطه نميكردند آنها مجبور بفرار و رفتن بارچنگان نميشدند حاكم پرسيد چگونه ما ميتوانيم مطلب را بر خلاف شهرت بدهيم ؟ گفتم نقلى ندارد ، بر عهده من كه خان رئيس تلگراف‌خانه را ملاقات كنم و هرچه دل خودم بخواهد راپورت بنويسم و او عين آن را بخراسان و طهران راپورت بدهد خان حاكم خيلى ممنون شد بعد پرسيد : حالا چه جواب بدهم و تكليف من چيست ؟ گفتم : فعلا تكليف اين است كه شرحى در جواب نوشته شود كه آنها را نگاه دارند تا حاجى حبيب برسد و يك نفر را هم به عجله بفرستيد نزد حاج حبيب كه برود بارچنگان و دو نفر اسراء را با اسباب مقتولين همراه سوارهاى خود بياورد و براى مقصودى كه ما داريم اين قسم اولى است . خان حاكم اين رأى را فورا بمقام اجراء گذارده رقعه خطاب بحاج حبيب نوشته و كدخداى « خروس محله » كه حاضر بود مأمور رساندن كاغذ گردد اسبى از طويله به او دادند و جواب كاغذ كدخدا را هم همان قسم نوشته قاصد را برگردانيدند ولى بعد معلوم شد كه حاجى حبيب با سوارهايش همان شب از عقب دزدها از كوه پائين آمده بارچنگان رفته و همين خيال ما را اجرا داشته و اسراء را زنجير كرده روانه كبود گنبد كردند و عصر روز ديگر به هيئت اجتماع وارد شدند يعنى سوارها به حالت نظام اطراف محبوسين را گرفته پياده‌ها هم از عقب مرتبا بكلات آمدند ورود آنها به آن وضع خيلى باشكوه بود و بر اقتدار و اعتبار حاكم افزود . بنده هم بتلگرافخانه رفتم و صورتى نوشته بخان رئيس سرهنگ تلگرافخانه دادم