احمد مجد الاسلام كرمانى

308

سفرنامه كلات ( فارسى )

هست و گاهى اتفاقا دزدها را ميگيرند و بعضى از اموال مسروقه را به صاحبانش ميرسانند ، اما ساير شهرها هر وقت حاكم خيلى مقتدرى داشته باشد فى الجمله تفاوتى پيدا مىشود يعنى دزدها ميترسند دزدى كنند و اگر حاكمش ملايم باشد هركس مال هركسى را توانست ميبرد . در تاريخ در احوال مرحوم كريمخان زند كه پادشاه نيك فطرت و باغيرت بوده است ثبت است كه وقتى در خارج شهر شيراز مال شخص تاجرى را دزديدند آن شخص به شهر آمده بدربار رفته بكريم خان متظلم شد كريمخان از او پرسيد : مگر تو همراه بارهايت نبوده‌اى ؟ جواب داد : چرا بوده‌ام ولى در آنوقت كه دزد آمد خواب بودم . پادشاه متغير شد كه چرا خوابيدى تا دزد فرصت كرده اموالت را ببرد ؟ جواب داد : خيال ميكردم تو بيدارى ! از اينجهت آسوده خوابيدم . پادشاه از اين كلمه بغيرت آمد ، فورا سوار فرستاد و رفتند دزدها را گرفتند و اموال را به صاحبش رسانيدند . اما امروز مردم ايران نميدانند يا نميتوانند كه بدولت بگويند اينكه ما ماليات ميدهيم براى تحصيل امنيت است كه هم در داخل و هم در خارج امنيت داشته باشيم و اگر دولت نتواند جان و مال ما را محافظت نمايد بچه دليل ماليات از ما مطالبه مىكند بعينه مثل شبان كه براى محافظت گوسفندان معين مىشود و حقى كه ميگيرد براى همين است كه گوسفندانرا از حمله گرگ محفوظ بدارد و او هم براى معاونت خودش سگ نگاه ميدارد و نواله به او ميخوراند تا در صحرا با گرگ مقابله تواند كرد نه آنكه از صاحب گوسفندان مواجب خودش و سگش را گرفته از شير و پشم گوسفندانهم بخورد و آسوده بخوابد ، ملت را هم عقلا بگوسفند تشبيه كرده‌اند و پادشاه را بمنزله شبان ، و سگ را بمنزله قشون .