احمد مجد الاسلام كرمانى

303

سفرنامه كلات ( فارسى )

كه باصطلاح خودشان « مركان » ميگويند جمع‌آورى نمايند و بجنگ دزدها بفرستند و فورا حكمى به كدخدايان صادر نموده و از هر آبادى عده معينى سوار و پياده خبر كردند و دو نفر سوار به دو طرف آباديها فرستادند و تقريبا در ظرف دو روز بيست نفر سوار حاضر شد و بهريك ، يك قبضه تفنگ و پنجاه عدد فشنگ دادند و باسم ذخيره قبض گرفتند و « محراب‌بيك » سپهسالار يا فرمانده كل اردو و « حاجى حبيب » مستشارو و وزير جنگ معين شده حكمى هم بعموم كدخدايان صادر كردند كه در هر جا كه پياده مركان لازم شود بكمك اردو بروند و سورسيات اردو را هم بپردازند و حضرات نقشه حركت خود را اينطور مرتب كردند كه اول بروند به طرف « برده » و شب را در آنجا بمانند و از آنجا هم چند نفر پياده تفنگدار از « ملا محمد بيك » كدخدا بگيرند و از راه « قلعه‌نو » بكوه هزار مسجد حمله ببرند و قبل از حركت اردو ، دو نفر سوداگر وارد شدند و معلوم شد بعد از آنكه از « حسن خان » مأيوس شده‌اند به شهر رفته تجديد تظلم كرده‌اند و آن تلگراف را آنها صادر كرده بحكومت كلات مخابره نموده‌اند و خودشانهم روانه كلات شده تا نتيجه اقدامات حاكم را مشاهده كنند و برحسب ميل خودشان آنها را هم با اردو روانه نمودند ، مجملا اردو روانه شد و چهار روز گذشت كه خبرى از آنها نرسيد و در اين چهار روزه حاكم در كمال اضطراب و انتظار نتيجه را داشت و هر شب بالاى بام قلعه منتظر وصول خبر بود روزها به مجرد آنكه يك نفر از در باغ وارد ميشد حاكم بىاختيار ميدويد كه از او كسب خبر نمايد و هرچه از تحصيل خبر مأيوس ميشد بر انقلاب خيالش ميافزود و تقريبا در دو روز آخر ديوانه شده بود و ابدا حواس خود را نميفهميد و جهت پريشانى خيال او دو مطلب بود ، يكى انتظار تصرف ذخائر دو سه ساله دزدها كه حدس ميزد مبالغ كلى اموال در كوه داشته باشند و بقدرى در اين باب اطمينان داشت كه مكرر با ما مذاكره ميكرد كه اگر اردو غالب شدند و ذخائر را آوردند با اموال چه كند ؟