احمد مجد الاسلام كرمانى

300

سفرنامه كلات ( فارسى )

كه در تمام دنيا بقدرت ضرب المثل است و دولتهاى بزرگ را مقهور كرده و در خود ايران هم كمال نفوذ را دارد ، و جماعتى بزرگ مثل تركمانان را ذليل كرده و باطاعت خود درآورده است از طايفه شاهسون ميترسد و هيچوقت پيرامون آنها نميگردد بلكه هر قدر صدمه از آنها بروسها ميرسد به روى بزرگوارى خودشان نمياورند . القصه مادرجان خيالت راحت باشد و گريه نكن مطلبت را بگو اگر طرف تو يا كسى كه به تو ظلم كرده در آسمان چهارم هم باشد از دست من جان در نميبرد و انتقام تو را در كمال سختى از او خواهم گرفت . » ضعيفه بيچاره كم‌كم بحرفهاى حسن خان اميدوار شده شرح تظلمات خودش را اينطور شروع كرد كه من از اهل « سبح » هستم و شوهر من سه سال است مرده دو طفل صغير دارد و تركه او منحصر است به همين چند شتر و من چون بضاعت ندارم كه ساربان مخصوص داشته باشم ، لهذا خودم در فصل تابستان كه موقع چرانيدن شترها است بچه‌هايم را بدست خواهرم سپرده و خودم شترها را برداشته ميآورم در اين بيابان‌ها ميچرانم و امسال كدخداى اينجا خيلى به من اذيت كرد و حق المرتع مطالبه نمود منهم چيزى نداشتم به او بدهم آن بىانصاف يكنفر از شترهاى مرا جبرا تصرف كرد باز دلم خوش بود كه باقى شترهاى يتيمانم سالم هستند ، حالا سوارهاى شما اشتباها آنها را رانده‌اند و من در دنيا غير از اين چند شتر چيزى ندارم و دو طفل يتيم را بايد از پهلوى اين شترها نگاهدارى كنم ، امروز روزى است و روز پنجاه هزار سال هم روزى در حضور جده‌ام فاطمه زهرا دامنت را ميگيرم اگر بر من و يتيمانم رحم نكنى و اگر ترحم كنى جده‌ام از تو شفاعت خواهد كرد . كلام ضعيفه كه باينجا منتهى شد ؛ حسن خان با كمال تغير رو بما كرده گفت : عجب زنكه پرحرف دراز نفسى است ! دو ساعت مفت ما را معطل كرد و رو بضعيفه كرد و گفت : من به حكم حضرت اشرف مأمورم اين شترها را ببرم و ميبرم به شهر خراسان ، تو اگر حرف حسابى دارى بيا در شهر و عارض بشو شايد توجهى به تو بفرمايند ولى چون علويه هستى محرمانه به تو نصيحت ميكنم كه ابدا به شهر ميا و اسمى هم از شترها مبر « شتر ديدى و نديدى » و الاجان بچه‌هايت در خطر است و ميترسم آنها را هم روى شترها بگذارى ؛ اين بگفت و شلاق بر اسب زده تاخت و روانه شد و ما هم از عقب او روانه شديم ، ضعيفه هر قدر دويد بگرد ما نرسيد ، اما تا نيم فرسخ راه صداى