احمد مجد الاسلام كرمانى

285

سفرنامه كلات ( فارسى )

فرج اللّه خان نيزه كرده بود برسم انعام به آن طفلك داد اما طفلك با نهايت ادب گرفت و فورا به خود ايشان تقديم كرد و معلوم شد اين طفل را در خراسان تربيت نموده‌اند . مجملا بعد از گردش بسيار به طرف سرچشمه آمديم در آنجا مالها را زين كرده حاضر ديديم سوار شده به طرف « كبودگنبد » رانديم غروب آفتاب وارد « دربند » شديم و سرهنگ توپخانه كه در مقابل دربند بالاى يك تپه ، توپخانه و قورخانه و ذخيره و و و دارد در جلو ما آمده ما را باصرار زياد بتوپخانه برد و در عمارت توپخانه كه عبارت است از يك صفه مخروبه كه دو طرف آن دو اطاق سنگى دارد و از هريك نصف باقى مانده است برد و دو سه عدد گليم روى اراضى تپه انداخته و آنجا را مفروش و مزين ساخته بودند و ما را آنجا نشانيدند اما با حاكم ننشستيم و گفتيم ما ميخواهيم توپخانه مباركه را با تمام لوازمش تماشا كنيم سرهنگ يكنفر تاماژور را مأمور اين كار كرده و خودش به پذيرائى حاكم مشغول شد اما اتاماژور مزبور ابتدا ما را بتوپخانه مباركه آورد يك صفه ديديم پر از پهين ( پهن ) كه اطراف آن صفه را دو سه آخور هم بسته بودند و معلوم شد آنجا را براى بستن اسب ساخته‌اند و در وسط پهينها بعد از آنكه بابيل آنها را پس كرد دو لوله توپ پيدا شد اين دو لوله توپ هيچ كدام عراده نداشتند و پياده افتاده بودند و زير خاك‌روبه و پهين به كلى ناپديد بودند يكى از آن توپها رقم سلطان سليم را داشت و همچو استنباط ميشد كه اين از توپهائى است كه در يكى از جنگها ايرانيها از عثمانىها گرفته‌اند « 1 » لوله ديگر رقم محمد شاه غازى و اسم حاجى

--> ( 1 ) در سال 924 هجرى قمرى ( 1514 ميلادى ) بين شاه اسماعيل صفوى و سلطان سليم عثمانى در حوالى رضائيه ( چالدران ) جنگى در گرفت كه شاه اسمعيل با همه رشادت شكست خورد و سلطان سليم تركستان و ديار بكر را تصرف نمود ولى پس از چندى از تبريز عقب‌نشينى كرد م . خ