احمد مجد الاسلام كرمانى

281

سفرنامه كلات ( فارسى )

اسباب قتل و حبس و دربدرى صاحبش مىشود . صحبت ما باينجا رسيد كه هوا روشن و مشهدى محمد على بيدار شد و برحسب عادتيكه داشت داد و فرياد ميزد و اذان ميگفت و سكنه باغ را بيدار ميكرد كه مشغول نماز شوند ما هم ناچار برخواسته نماز خوانديم و عوض تعقيب سر به سجده گذاشته به قدر يك ساعت خواب رفتيم تا آنكه چاى آوردند و ما را صدا زدند و از همان شب در ذهن ما بود و تقريبا مشغول انجام مقدمات و شروع بعمليات كرديم چنان كه دو روز بعد از آن شب روزى موقع گردش با حاكم كه حاكم هم دماغى داشت و آن روز مبلغ پنجاه تومان مداخل كرده بود . من به او اظهار كردم : چرا روزها براى تفرج ما را بيرونها نميبريد ؟ جواب داد : اين اطراف جاى خوبى ندارد . من گفتم : بيرون دربند « ارغوان شاه » بسيار جاى خوبى است و ما در وقت آمدن بكلات خيلى ميل كرديم كه يكى دو ساعت آنجا نشسته چاى بخوريم و از آن آبهاى بسيار گواراى چشمه « قره‌سو » بياشاميم ، حاكم هم خوبى آن محل را تصديق كرده ولى گفت : آنجا خيلى دور است و قريب يك فرسخ راه است . گفتم : نقلى ندارد بايد سواره برويم ، رفقا هم همراهى كردند تا بالاخره حاكم راضى شد و حكم داد تا آبدارى تهيه نمايند و چند سر اسب هم از محراب بيك و سيد حسين و غيره هم امانت بگيرند با دو سه مالى كه خود حاكم دارد حاضر و مهيا سازند تا فردا عصر برويم بيرون دربند و فردا عصر بعد از نهار با يك شوق و مفرطى بدون اينكه ميل بخواب بعد از نهار ( ناهار ) بكنيم با آنكه آفتاب در نهايت حدت بود باصرار و ابرام زياد مالها را حاضر كرده حاكم را مجبور بمتابعت كرديم و سوار شده به راه افتاديم و يك نفر آبدار با يك نفر ميرا خور جلو رفتند و سرچشمه را فرش انداختند