احمد مجد الاسلام كرمانى

275

سفرنامه كلات ( فارسى )

بارى من در جواب گفتم براى اينكه كار مردمرا زودتر راه بياندازم و اگر من ننويسم پسر حاكم مينويسد و ميدهد بدست پسر حاجى حبيب او هم از صاحب بليت تعارفى متوقع مىشود و ده شاهى يك قران هرچه زورش برسد ميگيرد و با پسر حاكم تقسيم ميكنند ولى من مجانا مينويسم و فورا مهر كرده بدست خودم به صاحب بليت ميرسانم و نميگذارم دينارى غلامحسين پسر حاجى حبيب يا كربلائى محمد على يا ديگرى مطالبه نمايند حتى آنكه به آنها مىسپارم كه مبادا چيزى به كسى بدهيد . آميرزا آقا گفت : مطلب همين است و منهم از حسن فطرت شما تمجيد دارم ، ولى ميخواستم يك نكته مهمى را بشما بفهمانم و آن اين است كه الآن پانزده روز است در اينجا محبوس هستيم و هر قدر فكر ميكنيم ابدا راه به جائى براى ما نيست بلكه يقين دارم تمام دوستان ما در طهران و غير طهران به كلى ما را فراموش كرده‌اند ، فقط كسى كه به ياد ماها است همان خانواده خودمان است و آنها هم غير از گريه و خوردن غصه ابدا كارى ديگر نميتوانند بكنند و ممكن نيست تا عين الدوله بر مسند صدارت متمكن است ما را از اينجا مرخص كنند و عزل عين الدوله هم بنظرم امرى است محال چرا كه عزل او در دست يكنفر پادشاه است و شاه بقدرى از او راضى است كه ممكن است از سلطنت خودش بگذرد اما از صدارت عين الدوله نخواهد گذشت و من قريب سى صورت تلگراف بشيخ فضل اللّه و ممتاز الدوله و دبير حضور و و و هركسى كه احتمال ميدادم با عين الدوله مربوط باشد كرده‌ام كه اقلا حكم مرخصى مرا صادر كنند كه از همين جا بروم بروسيه و الان يك هفته است جواب نيامده فقط يكى دو نفر از تجار جواب داده‌اند حالا قدرى صبر كنيد و يقين دارم هر قدر هم صبر كنيم ثمرى ندارد بلكه احتمال خطر هم دارد ، يعنى بعد از آنكه عين الدوله ديد كسى در خيال ما نيست