احمد مجد الاسلام كرمانى

266

سفرنامه كلات ( فارسى )

چند سال قبل در تبريز در مدرسه رشديه در نزد او درس خوانده بود بعد از معرفى مرا هم شناخت چرا كه در عشق‌آباد وكيل روزنامه ما بوده بعد از رفتن از عشق‌آباد و استخدام در گمرك هم متصل براى ما اخبار مينوشت و ميفرستاد به همين ملاحظه خيلى با ما محبت كرد يك پيراهن و يك زير شلوار و يكعدد لنگ و يك قطيفه با مقدارى سيگار پيچيده و دو سه تومان وجه نقد بحاجى داد و هر قدر كاغذ و پاكت همراه داشت به بنده داد بعلاوه براى خاطر ما قرار داد هفته يك مرتبه يك نفر سوار از خاكستر بيايد بكلات و مراسلات ما را كه بهرجا مينويسيم گرفته ببرد در خاكستر به ميرزا هدايت اللّه خان برساند او هم تمر ( تمبر ) زده به مقصد بفرستد و اين كار فرج بسيار بزرگى براى ما شد لهذا شروع كرديم به تحريرات و هركدام سى چهل پاكت بهر جا كه دلمان ميخواست نوشتيم و انصافا حاكم هم در اين موقع نجابت كرد و ابدا متعرض ما نشد ما هم با كمال آزادى مراسلات متعدده نگاشته بميرزا هدايت اللّه خان سپرديم او هم برد بخاكستر كه تمر زده بفرستد و رسانيد و جواب تمام آنها هم بما رسيد و ميرزا هدايت اللّه خواهش مجلدات احمد را از من كرد منهم به طهران نوشتم كه براى او بفرستند ميرزا فرج اللّه خان دوره روزنامه ادب را خواست براى او هم نوشتم از طهران بفرستند و به تمام اشخاصيكه مراسلات كرديم نوشتم عنوان مراسلات خود را اينطور بنويسند ( خاكستر توسط ميرزا هدايت اللّه خان مدير گمرك و پست بفلان برسد ) و انصافا تا در كلات بوديم مراسلات ما سؤالا و جوابا بموقع رسيد و كتابهاى احمد را هم كسان بنده از طهران براى مشاراليه فرستادند و دو شبانه روز اين دو نفر در كلات بودند در آن دو شبانه روز بر ما بسيار خوش گذشت وقتى كه خيال رفتن داشتند حاجى ميرزا حسن توتون سيگار از ميرزا فرج خان خواهش كرد بنده قدرى كاغذ و پاكت و يكعدد مهر ( مجد الاسلام ) خواستم و در اندك زمانى هرچه خواسته بوديم بتوسط سوار مخصوص گمرك فرستاد بعد از آنكه آنها رفتند