احمد مجد الاسلام كرمانى
257
سفرنامه كلات ( فارسى )
اين اشارات ما داراى يك مبحث بسيار بزرگ است ، يك عالم گريه و ندبه دارد و من در هريك از آنها كه درست فكر ميكنم آه سرد ميكشم و اشك سوزان ميريزم اما چكنم كه كسى از من نمىپذيرد و در اين گوشه محبس هر قدر گريه كنم و آه بكشم به گوش احدى فرو نميرود و بواسطه دانستن و گفتن همين مطالب بود كه مرا به اين ذلت اسير و دستگير نموده و در گوشه زندان كلات انداختند و از تمام لذايذ دنيا محروم ساختهاند در اين صورت از من بيچاره چه كارى ساخته مىشود و چه ميتوانم بكنم . غم زمانه خورم يا فراغ يار كشم * بطاقتى كه ندارم كدام بار كشم منحصر به من و رفقايم نيست هركس چهار كلمه از اين حرفها زد گرفتار قتل و دمار شد ، اما من امروز از مرگ چندان ترس ندارم چرا كه مكرر تا در دروازه مرگ رفته و برگشتهام ، و لا سيما با اين زندگانى اندوهناكى كه من دارم هزار مرتبه مرگ راحتتر از زندگانى است ، آيا مىشود كسى را بدون اثبات گناه نيمهشب گرفتار نموده بادنى جهات مملكت بفرستند و محبوس سازند . در حالتى كه ابدا خبر از زن و اطفال خودش ندارد و هيچ نميداند يك مشت عيال غريب دربدر الان در چه حالى هستند و معاش آنها از كجاست ؟ آيا زندهاند يا مرده ؟ سيرند يا گرسنه ؟ آزادند يا محبوس ؟ اميدوارند يا مأيوس ؟ با اينهمه دردهاى بىدوا و خيالات پادرهوا تعجب است كه مشغول تحرير مباحث پولتيكى هستم و با اين حواس جمع ميخواهم براى اخلاف خود يادگارى بگذارم كه موجب افتخار من و اعتبار آنها باشد ، راستى راست گفتهاند « الجنون فنون » آن هم يك شق از جنون است و يقينا من ديوانه هستم كه اينطور خيالبافى ميكنم و غم آينده ايران را ميخورم و حال آنكه يقين دارم هيچ ايرانى غم مرا نميخورد مگر سه - چهار نفر طفل صغير و يك نفر پدر و يكنفر مادر زمينگير در كرمان و من به تمام