احمد مجد الاسلام كرمانى

مقدمه 27

سفرنامه كلات ( فارسى )

زشت بخوبان نگفتم و ننوشتم * هيچ نبودم در اين خيال چو دونان آبروى هيچ كس ندادم بر باد * گرچه فلان مىنوشت بد شد به همان گرچه بد انديش بد نوشت و ليكن * خوب نوشتند مر مرا همه خوبان برد حسد چرخ و جمع من بپراكند * ز آنكه بود چرخ خصم مرد سخندان چندى در باغ شاه مانده بتوقيف * تا شده راضى به حكم نفى ز تهران در وطن اصلى آمدم چو ابوذر * در ربذه نى چو در مدائن سلمان يعنى عزلت گزيده گوشه خزيده * عشوه خريده ز غول و خرس بيابان كرده دلى گرم بر نوشتن تاريخ * كرده سرى خوش به پر نمودن ديوان بارى سالى گذشت بر من بدبخت * سخت بدانسان كه هيچ شرحش نتوان تا كه به ظاهر گرفت مملكت آرام * كار بجريان فتاد و بنده بجولان تا كه به دلخواه خويش كردم صادر * حكم و نشان امتياز و منصب فرمان رو به وطن با جلال هرچه فزونتر * رخت ببستم چو سوى كعبه سليمان راه پر از دزد بود ليك ز دولت * بود مرا حكم سخت بر قرسوران هم سر حكام بين ره كه فرستند * همره من در همه نقاط نگهبان تا دم دروازه آمدم بسلامت * ليك در اينجا شديم طعمه دزدان مال من و همرهان تمام ببردند * بيشتر از سى چهل هزار به تومان آخر با دست بسته پاى شكسته * اين سفر پر خطر رسيد به پايان « مجد » يكسال رياست فرهنگ كرمان را داشت يعنى فقط در ( 1295 ) براى اولين و آخرين بار شغل دولتى داشت ، پس از آن از اين سمت كناره گرفت و بقيه عمر را بگوشه‌اى خزيد و به حال انزوا و گوشه‌نشينى ميگذرانيد تا در سال ( 1302 ) درگذشت عجب آنكه مجد تاريخ وفات خويش را قبلا بموجب قطعه زير پيش‌بينى نمود : مجد الاسلام شمع جمع كمال * آن خداوندگار فضل و ادب ناگهان در هزار و سيصد و دو * به حساب عجم نه سال عرب كرد تاريك محفل ادبا * گشت خاموش چون مه نخشب