احمد مجد الاسلام كرمانى

232

سفرنامه كلات ( فارسى )

ممالك ايران باوصافه على السويه اراده دارند كه بنوايب جنگى نهايتى بگذارند و بسبب همجواريت صلحى بىنفاق به عمل آرند ، لهذا امپراطور اعظم ، جناب ايوان بسكاويج جنرال انوتار را و پادشاه والاجاه ممالك ايران ، نواب نايب السلطنه عباس ميرزا را وكلاى مختار خود تعيين كردند و ايشان در محل تركمان‌چاى اعتبار نامه‌هاى خود را بهم سپردند و فصول آتيه را تعيين و قرارداد كردند : فصل اول - بعد اليوم ما بين اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران و وليعهدان آن و اخلاف و ممالك و رعاياى ايشان مصالحه مودت و وفاق كامل ابدالاباد واقع خواهد بود . فصل دوم - از تاريخ حال هر دو پادشاه با اجلال عهدنامه واقعه در محال گلستان « 1 » قراباغ را متروك و اين عهدنامه جديده و ميمون را با عهود و شروط مسلوك داشته‌اند .

--> ( 1 ) سرگوراوزلى مساعى جميله خود را به كار برده و در دوازده ماه اكتبر 1813 يك معاهدهء صلح بامضا رسيد ، شرائط اين معاهده براى ايرانيان شوم و مصيبت‌آور بود . ايران دربند ، باكو شيروان ، شكى ، قراباغ و قسمتى از طالش را بروسيه واگذار كرده و از تمامى ادعاى خود در گرجستان ، داغستان ، مين‌گرليا ، ايمريشيا و ابخاسيا صرف نظر نمود . همچنين ايران بطور غيرمستقيم قبول نمود كه در درياى خزر نيروى دريائى نداشته باشد « وقتى كه دربارهء اين ماده در تهران مذاكره ميشد حاجى ميرزا آقاسى كه بعدها وزير محمد شاه شد اين مطلب را خلاصه كرده چنين فرياد كرد ( ما از آب شور چه ميخواهيم ! ) اين معاهده در ضميمه 5 . كتاب ( معاهدات اچىسون ) ذكر شده است » . روسيه در عوض ظاهرا خود را مكلف به اين دانست كه عباس ميرزا را براى بدست آوردن تاج و تخت كومك نمايد و بدين‌سان وليعهد براى منافع شخصى خود تمام سرزمين‌هاى مورد بحث را بروسيه واگذار نمود . دولت مزبور هم بواسطه حمله و تاخت و تاز ناپلئون نميتوانست به اين لشگركشىها ادامه دهد و شايد به كمتر از اين هم حاضر بود قبول كند . ايران از پيش خود اميدوار بود كه بوسيله افسران انگليسى موقعيت خود را مستحكم نموده و بار ديگر بجنگ بپردازد و بخت خود را بيازمايد . بعبارت ديگر اين صلح موقتى بود و نه تسويهء حساب آخرين . « تاريخ ايران تأليف سرپرسى سايكس »