احمد مجد الاسلام كرمانى

224

سفرنامه كلات ( فارسى )

مطالعه كرد و چهره‌اش برافروخته و تاريك شد ، معلوم بود خبر خوبى در آنجا ننوشته‌اند و اسباب مسرت خاطر خان نيست بالاخره بعد از سه چهار مرتبه مطالعه با كمال تغير حاجى حبيب را احضار كرد و مدتى محرمانه به او نجوى كرد حاجى حبيب برگشت و بخان اظهار داشت اينها شاهسون هستند و اينحرفها بخرجشان نميرود ، خان حاكم گفت منهم تابع ميل آنها نيستم و الان به جناب جليل الملك تلگراف ميكنم ، بعد به او يادآورى كردند كه تلگراف‌خانه بواسطه نداشتن مدير كار نميكند حاكم فورا كاغذى نوشت و يك نفر از سوارهاى كلاتى را احضار نمود و كاغذ را به او سپرد و از او قول گرفت كه يك شبانه‌روز برود و يك شبانه‌روز آنجا بماند و يك شبانه‌روز برگردد و او را فورا روانه كرد بعد از رفتن او حسن خان از مطلب مستحضر شد آمد در اطاق حاكم و كمال تشدد گفت ، تكليف ما را معلوم كنيد حاكم جواب داد شما بايد سه روز اينجا بمانيد تا جواب كاغذ من از شهر برسد حسن خان گفت : اولا من مجبور نيستم اينجا بمانيم سيورسات ما را چرا نميدهيد خان گفت چگونه نداده‌اند ؟ و حال آنكه خودم سفارش كرده‌ام بدهند ، حسن خان گفت ديشب جوبمالهاى ما نداده‌اند ، بيده نداده‌اند ، خان از حاجى حبيب سؤال كرد حاجى حبيب گفت در تمام كلات يكمن جو پيدا نميشود تقصير من چيست ؟ منكه نميتوانم جو بيافرينم ، حسن خان با نهايت تغير از اطاق خارج شد و بلافاصله يكنفر از سوارهايش را فرستاد كه آمد در اطاق تفنگ بدست گرفته ايستاد و با نهايت تغير گفت ، از اينجا قدمى برنميدارم تا آنكه امر ما را تمام كنيد و رفته رفته بر تغيير افزود و بناى فحاشى را گذاشت ، حاكم مجبور شد كه شرح مطلب را براى ما بيان كند حاصلش آنكه حسن خان حكمى از حضرت اشرف در دست دارد كه نوشته‌اند « پنجاه تومان قلق و خدمتانه به او داده شود » و من هرچه فكر ميكنم به من چه مدخليتى دارد كه اين وجه را بدهم و هرگز نخواهم داد ، منكه او را مأمور نكرده بودم