احمد مجد الاسلام كرمانى
210
سفرنامه كلات ( فارسى )
مسافت كرديم تا به زمين مسطحى رسيديم و چمنى ديديم در وسط چمن چشمه آب گوارائى بود آنجا پياده شديم و قريب يكساعت هم استراحت كرديم و مالها را در چمن رها كرديم تا قدرى چرا كنند و خودمانهم روى چمنها دراز كشيديم و قدرى هم خواب رفتيم تا حسن خان حكم رحيل داد و سوار شده به راه افتاديم ، از اينجا راه دو شعبه مىشود ، يكى همان راهى است كه ما بايد برويم به « نيك قلعه » راه ديگرى به زو ميرود ، حسن خان و محمد رضا خان از آن راه رفتند و بما گفتند ما بايد برويم آنجا قدرى تحقيق از اعمال نظر خان بكنيم و ضمنا چون كدخداى آنجا فوت شده فاتحهاى بخوانيم شب بشما ميرسيم ، بارى از هم جدا شديم و راه ما حالا ديگر عيبى ندارد اغلب از اراضى مزروعه عبور مىكند و رودخانه همهجا در مصاحبت ما هست و قريب بغروب رسيديم بآبادى كه بايستى شب را آنجا بمانيم و اسم آن آبادى را « قلعه ثو » مىگويند و باصطلاح خودشان « نيك قلعه » مينامند ، كدخداى آنجا شخصى است خيلى صاحب مايه و خسيس و بىعرضه ، ما بين اهل ده و كدخدا نزاع بود ، او را نمىخواستند و همان وقت كه ما رسيديم رعايا دم قلعه نشسته بودند و با او نزاع داشتند ، آن هم از خوشبختى ما بود كه اگر در حال نزاع نبودند ابدا حاضر نبودند ما را راه بدهند و مخفى نماند كه در اين حدود كليتا كدخدا را « بك » « 1 »
--> ( 1 ) بك يا بيك لقب يا عنوان كلى نجبا و بزرگان ترك و غالب ممالك اسلامى و همچنين در ايران بعد از اسلام ، اين كلمه از قرن پنجم ببعد در آخر بعضى اعلام ( مثل طغرل بيك - آق سنقر بك - خواجه بك ) بعنوان لقب ذكر ميشده است ، در قرن نهم كلمهى بك در دنبال اعلام امراى تركمان آذربايجان و ديار بكر به كار رفته است ( مثل حسن بك و يعقوب بك ) در ماوراء النهر نيز مقارن استيلاى ازبك اين عنوان در آخر اسم حكام جمع مىآمده است در عهد صفويه عنوان تشريفاتى افراد قزلباش بوده است و بعد از آن در غالب بلاد ايران و ماوراء النهر عنوان حكام محلى بوده و هرچه شغل حكومت هميشه از پدر به پسر نميرسيده اين عنوان معمولا از پدر به پسر انتقال مىيافته است و در عهد قاجاريه بتدريج عنوان تشريفاتى شده است . صفحه 436 كتاب « دائرة المعارف فارسى »