احمد مجد الاسلام كرمانى
204
سفرنامه كلات ( فارسى )
بلكه صراحتا خودمانرا براى ميهمانى خان مهيا كرديم ، بخرج ايشان نرفت و بالاخره ناچار شديم از بالاخانه پائين آمديم و سوار شده به امتداد رودخانه حركت كرديم به قدر نيم فرسخ كه راه پيموديم و از رودخانه بالا آمديم چندين سياهچادر ديده شد كه باصطلاح خود آنها ( محله ) ميگويند ، اين سياهچادرها به قدر دويست قدم در كنار جاده در قطعه زمين مسطح واقع شده بود و تقريبا بيست چادر بود و جمعيت آنها هم كمتر از شصت هفتاد نفر با زن و مرد و صغير و كبير به نظر نمىآمد ، محمد رضا خان از جاده منحرف شد و به طرف آنها تاخت ، ديگران هم متابعت كردند من بحسن خان گفتم حالا كه هوا خنك است و ميتوانيم تا هوا گرم نشده سه چهار فرسخ راه برويم چرا اينجا معطل شويم ، حسن خان جواب داد اين مرد كه پدرسوخته براى آنكه خرج نهار ما را ندهد مخصوصا ما را يك ميدان راه آورده و ميخواهد نهار را به گردن كربلائى ملا على خان بزرگ و كدخداى طايفه شيخوانلو كه اينجا منزل دارند بياندازد و از در خانهاش كه سوار شديم متصل تمجيد از پتير مسكه مىكند ، پرسيدم پتيرمسكه چيست ؟ گفت حالا ميخوريد ، بد چيزى نيست اما براى شما كه عادت نداريد دل درد ميآورد ، من گفتم هرگز راضى نمىشوم كه بواسطه وجود من صدمه بر اين بيچارهها برسد فرضا ماها مقصر هستيم اين بيچاره چه گناه دارد كه از ده بيست نفر آدم پذيرائى نمايد ؟ حسن خان جواب داد : غصه آنها را نخوريد اينها هميشه براى همين در كنار جاده منزل ميكنند كه از عابرين پذيرائى نمايند ، در اين ضمن شخصى موقر با لباس تركمانى كه لباس معمولى تمام خاك كلات بود بجلو قاطر ما رسيد و سلام كرد و جلو قاطر را گرفت منهم با نهايت احترام جواب دادم و فورا پياده شدم ، دو نفر آمدند مال من و حسن خان را گرفتند و ما بقى شبانها هم رفتند مالهاى رفقا را گرفتند و آنها را پياده نمودند ، حسن خان صاحب خانه را معرفى كرد كه كربلائى ملا على خان كدخداى طايفه « شيخوانلو »