احمد مجد الاسلام كرمانى

193

سفرنامه كلات ( فارسى )

صفويه برايش گنبد و بارگاهى ساختند و از اينجا تا مشهد يكفرسخ است و تفرجگاه اهل مشهد اينجا است و در اين وقت آفتاب بالمره غروب كرده بود و چون ميدانستيم ما را اجازه دخول به آنجا نميدهند ناچار همانطور سواره فاتحه خوانديم و رفقا قريب دويست قدم جلوتر از ما بودند ، از حسن خان پرسيدم امشب بكجا خواهيم رفت جواب داد امشب را در خالق‌آباد ميرويم و يكفرسخ ديگر راه تا آنجا داريم و اين خالق‌آباد متعلق است بحاجى عبد الخالق خان حاكم خور و خود او الان در شهر است و مخصوصا آصف الدوله فرموده است امشب در اينجا برويم و شام خورده به راه بيافتيم و حاج عبد الخالق خان يك نفر را از پيش فرستاده و خبر كرده كه شام براى ما حاضر نمايند و آصف الدوله سفارش كرده است كه دو شب زيادتر در راه نمانيم و متصل راه برويم و شما را هم از بيراهه ببريم ولى من الان نوكر شمايم نه نوكر آصف الدوله ، هرقسم كه بفرمائيد و ميل شما باشد رفتار خواهم كرد و همين قسم صحبت‌كنان رسيديم به قلعه خالق‌آباد دو سه نفر رعيت دم قلعه منتظر ورود ما بودند فورا سلام كردند و جلو مالها را گرفتند و ما را پياده نمودند و به داخل قلعه دلالت كردند و به خانه باصفائى كه خانه اربابى آن قلعه بود ورود دادند و در اطاقى كه در وسط خانه روى نهر آب ساخته شده بود و چهار در در چهار طرف داشت وارد شديم ، فورا چاى و قليان آوردند ، حسن خان همراهان خود را در خارج اطاق منزل داد و براى احترام ما نگذاشت آنها پهلوى ما بيايند ، بعد از صرف چائى و قليان برخواسته از اطاق بيرون آمديم ، وضوئى سر نهر تجديد كرده آمديم در اطاق نماز مغرب و عشاء را خوانديم و حسن خان براى مسرت ما قصه ميگفت از جمله ميگفت : « هشت ماه قبل من مأمور شدم كه حاجى ميرزا محمود دربان‌باشى را از خانه متولىباشى كه آنوقت شاهزاده مهديقلى ميرزا سهام الملك بود گرفته بكلات بياورم و خود متولىباشى از او به آصف الدوله شكايت كرده و نيز خود او وقت گرفتن او را