احمد مجد الاسلام كرمانى
183
سفرنامه كلات ( فارسى )
است شرحى مبسوط از تمدن جديد براى آنها صحبت كردم و آنقدر گرم صحبت شده بودم كه هيچ ملتفت نبودم كه چقدر وقت است كه آنجا ايستاده ام و با آنها حرف ميزنم و هم ملتفت نبودم كه صفر على حرامزاده پشت سر من ايستاده و گوش ميدهد و گويا دو ساعت تمام دامنه صحبت من طول كشيد و ممكن نبود هيچ چيز جلو صحبت مرا بگيرد ، مگر يك امر ناگوارى كه غفلتا واقع واقع شد و آن اينست كه در ضمنى كه بنده حالت محبسهاى ممالك متمدنه و حقوق محبوسين و و و را شرح ميدادم و تمام آنها گوش ميدادند منهم مثل روضهخوانها هر آنى يطرفى نگاه ميكردم تا حالت مستمعين را ملاحظه كنم اغلب آنها هم گريه افتاده بودند ، ناگاه فى الجمله همهمه از طرفى بلند شد متوجه آنطرف شدم ديدم يك نفر افتاده و ديگرى بالاى سر او چوبى برداشته و در ناف او فرو مىكند ، ناچار سخن خود را قطع نموده بآنطرف رفتم ديدم آن شخص كه افتاده است مدهوش شده پرسيدم اين چه حالت است ؟ چرا اينطور شده است ؟ و تو چكار با ناف او دارى ؟ جواب داد اين شخص از گرسنگى غش كرده و من ميخواهم او را به حال بياورم . در اينجا رقتى به من دست داد و گريهام گرفت محبوسين همه بگريه افتادند كه اغلب ماها روزها از شدت گرسنگى به اين حال ميشويم و يك مرتبه صداى ضجه از من و آنها بلند شد در اينجا متذكر شدم كه دو عدد دو هزارى در راه ذخيره كردهام و الان آن بايد در جيب من باشد ، فورا آن دو عدد دوهزارى را از جيب خود درآوردم و به طرف در متوجه شدم كه كسى را پيدا كنم و بدهم برود نان براى محبوسين بخرد بياورد نظرم بصفر على افتاد او را صدا كردم و پولها را به او دادم و خودم از محبس بيرون رفتم