احمد مجد الاسلام كرمانى

180

سفرنامه كلات ( فارسى )

ممالك محروسه انبار شخص زندان‌بان است ، مادام كه كسى در قلمرو حكومت من است بايد احدى را نشناسد هرچه ميخواهد از خود من بخواهد و با ديگران مراوده نكند و اگر گاهى خيالى هم داشته باشد بايد تذكره مرور بامضاى خود من دريافت كند . گفتيم : سركار نايب استدعا داريم واضح‌تر بفرمائيد . گفت : آدم زندانى هر حقه‌اى كه بخواهد بزند بايد مرا ببيند ، مثلا ميخواهد كاغذ براى كسى بنويسد حضرت اشرف هزار مرتبه بگويد تا ميل من نباشد كاغذ از محبس بيرون نخواهد رفت ، اگر ميل من باشد هزار مرتبه آصف الدوله بخواهد جلوگيرى كند كاغذ به مقصود اصلى خواهد رسيد ، تلگراف همينطور ، عرق ميخواهيد حاضر است ، بچه‌باز هستيد موجود ، جنده‌باز هستيد مهيا ، چرس ترياك ، بنك كنياك ، مطرب زنانه ، مردانه همه را خودم حاضر ميكنم پوست كنده بگويم دختر حضرت اشرف را هم بخواهيد با رختخواب ترمه در همين بالاخانه زندان تقديم مينمايم و فلانم از آصف الدوله نميترسد او حاكم مشهد است نه حاكم انبار ، كسى كه بانبار آمد محكوم حكم من است ميخواهم ميكشم ميخواهم مىبخشم ، يك هفته قبل از اين داش على را آوردند اينجا يك پسر جوان الدنگ رشيديرا كشته بود ، حضرت اشرف حكم كرد او را بكشيم صد تومان شب محرمانه به من داد فردا او را آورديم در ميدان كه بكشيم زودتر از آنكه مير غضب برسد قدرى جلوش را شل كردم مثل برق رفت خودش را بحرم انداخت ، مشهدى جعفر از الواط نمره اول خراسان است دو نفر آدم كشت انبارش انداختند ملاهاى خراسان زور آوردند كه حتما مشهدى جعفر را بايد كشت حضرت اشرف حكم كرد او را بكشيم همه گفتيم كشتن او روز ممكن نيست شلوق مىشود ، شهر بهم مىخورد بايد او را محرمانه بكشيم حضرت اشرف هم گفت شب او را محرمانه بكشيد ولى سر او را بياوريد من خودم ملاحظه كنم ، شب آمديم لوطىها را كه حامى او بودند خبر كرديم ، صد تومان براى خان‌باشى آوردند پنجاه تومان