احمد مجد الاسلام كرمانى
176
سفرنامه كلات ( فارسى )
را بر عهده گرفت و سند داد و براى اينكه صدا بلند نشود خواست اين زياديرا از اعيان آنجا وصول نمايد و چندان مزاحم رعاياى فقير نشود كه هر روز به تلگرافخانه و قونسولخانه متظلم شوند ، لهذا جمعى را كه از نوكرهاى سابق شجاع الدوله بودند باسم اينكه فتنه ميكنند و نظم را برهم ميزنند و مردم را ببلوا وادار مينمايند گرفتار نمود و چوب فراوان زد و جريمه بسيار گرفت و بعد از آنكه بار خودش را بست آنها را بخراسان نزد ايالت جليله و فرمانفرماى كل فرستاد تا او هم سهم خود را دريافت نمايد و از اين نمد كلاهى بربايد و آنها را در همين زندان كه شرح داديم حبس كردند و از هركدام هرچه ممكن بود گرفتند و مرخص كردند فقط اين يك نفر چون در خراسان كسى را نميشناخت نتوانست وجهى بهم بهبندد و لهذا در زندان متوقف شد و خانباشى براى آنكه زودتر كار را انجام بدهد هر روز اخبار ناگوار براى او پيغام ميدهد ، گاهى ميفرستد كه امروز حضرت اشرف حكم فرمودند تو را بسيستان ببريم ، گاهى حكم قتل و گاهى حبس كلات و در هر مرحله اين بيچاره بقدرى وحشت مىكند كه به مردن نزديك مىشود و بالاخره مهلتانه ميدهد و قرار مىشود كه خانباشى توسط كند و ضمنا يكنفر سيد از اهل قوچان و آشنايان بيگلربيگى در دستگاه نايب التوليه است و او براى آنكه خدمتى بنايب التوليه كرده باشد گاهى نزد بيگلربيگى ميآيد و ميگويد فلان ملك را در نيشابور دارى بنايب التوليه تقديم كن و صيغه مصالحه نامچه بخوان و سند معتبر بده تا آقاى نايب التوليه خودشان جريمه حكومت و تعارف امير حسين خان نايب الحكومه و رسوم خانباشى و معمولى خان نايب را بپردازند تا تو را از اين زندان تنگ آسوده و مرخص سازند ، بيگلربيگى هم تقريبا حاضر است ، اما اطمينان ندارد ميترسد ملك از دستش برود و حكم آزادى به دستش نيايد ، لهذا حيران و سرگردان مانده است و عجالتا وجود او براى ما ضرر ندارد گاهى قليانى بما ميدهد ، ديگرى شخصى است از اهل افغانستان به همان لباس افغانى و