احمد مجد الاسلام كرمانى
172
سفرنامه كلات ( فارسى )
است كه بروباه لقب شيخ ميدهند و آقا شيخ روباه ميگويند و آنچه ما ميتوانيم براى وجه اين تشبيه فكر كنيم و حدسى بزنيم اين است كه چون روباه در ميان جانوران خيلى محيل و پررو است و بعضى از مشايخ هم تقريبا همين صفت را دارند لهذا اين لقب را مشتركا دارا شده بودند و همين كه روباه را صدا ميكردند و ميخواستند گوشت و دنبه يا چيز ديگر به او بدهند و بلفظ آقا شيخ به او خطاب ميكردند خيلى ببنده برمىخورد چرا كه در ميان ما سه نفر لفظ شيخ از القاب افتخارى بنده بود ، مستخدم ديگر محبس يك نفر جوان خوش سيماى سوگلى بود كه روزها در اندرون خانباشى خدمت ميكرد و شبها همخوابه و همپياله سركار نايب بود و اين طفلك كه در سن شانزده هفده بود آنقدر بىشرم و وقيح بود كه جندههاى سىساله اينهمه ناز و كرشمه و شيطنت و حرامزادگى نداشتند خيلى بدزبان و تندخو و فضول ، به مجرد اينكه شب ميشد و ايشان بتلافى خدمات روز بمحبس ميآمدند و در خدمت خان نايب مشغول بادهپيمائى مىشدند آنقدر عربده ميكشيد و فحش ميداد و تصنيف ميخواند و بمردم اذيت ميكرد كه تمام از دست او خونجگر بودند و آرزوى نبودن او را مينمودند و مخصوصا ماها را آلت مضحكه خود قرار داده و با صداى بسيار خشن بلند بد ميگفت و بعد از فراغت از تجرع اقداح و صرف شام در بغل آقاى نايب ميخوابيد و زياد از اندازه در خدمت خان نايب عزيز و محترم بود و نايب اظهار عشق مفرطى به او مينمود . مجملا اين بود هيئت مستخدمين محبس ما و براى آنكه خوانندگان از حالت محبوسين هم خبر شوند آنچه از حالات آنها و تعرفه و تذكره آنها و جرائم آنها اطلاع دارم مينگارم و چون در در اينجا پنج روز تمام توقف داشتيم يعنى يكشنبه وارد شديم و غروب پنجشنبه بيرون رفتيم وقايع اين پنجروز زياد است لهذا در فصلى مخصوص باسم وقايع ذكر مينمائيم .