احمد مجد الاسلام كرمانى
161
سفرنامه كلات ( فارسى )
بودم تا آنكه وارد خانه نير الدوله شدم مرا باطاقى راهنمائى كردند رفتم و نشستم همين كه نشستم يكنفر پيشخدمت بعجله آمد و گفت فرمودهاند قلمدان و كاغذ بفلانى ندهيد اينجا قدرى خيالم پريشان شد و بعد از نيمساعت آمدند و گفتند حضرت و الا تشريف آوردند بفرمائيد ، برخواستم و رفتم از صحن كه وارد دالان شدم ديدم دو صندلى گذاردهاند و نير الدوله و امير بهادر در مقابل يكديگر نشسته و مشغول كشيدن قليان هستند و در جلو در يكدرشگه و چند نفر سوار حاضرند ، دانستم كه براى من حاضر شده است آمدم تا نزديكى نير الدوله پرسيدم كجا بايد بروم خبير دربار اشاره كرد اينجا بيائيد و منهم بدون اينكه اعتنائى به آن دو نفر بنمايم جلو رفتم تا آنكه نزديك درشگه رسيدم همين كه خواستم و سوار شوم خبير دربار دست كرد و ساعت را از جيب من درآورد منهم در درشگه نشستم و روانه شديم بكهريزك و خدمت آقايان رسيديم تا الان كه در حضور مبارك هستم . باز آصف الدوله از اين صحبتها چيزى درك نكرد و رو را به طرف من كرد و گفت : جناب مجد الاسلام شما بفرمائيد طهران چه خبر است ؟ مردم چه ميگويند ؟ آقايان چه ميخواهند ؟ تقصير شما چه بوده ؟ اينجا چه ميكنيد ؟ بنده با نهايت برودت جواب دادم : اما تقصير ما ، ما ابدا از تقصير خودمان خبرى نداريم اگر ميدانستيم به چه گناه ما را گرفتار مينمايند ابدا پيرامون آن گناه نميگرديم اما وضع طهران و حرف آقايان اين است كه مردم ايران عموما و اهالى طهران خصوصا چشم و گوششان باز شده است و از اوضاع حاليه دلتنگى دارند و طالب سلطنت قانونى هستند و هر روز بيك بهانهاى متمسك ميشوند و امثال ماها را هم به همين مطلب متهم كردهاند كه ماها قانون مشروطه طلب هستيم و مردم را تحريك مينمائيم و با آقايان ارتباط داريم و بنده را چون مدير روزنامه بودم و حاجى ميرزا حسن را باتهام شبنامه و آقا ميرزا آقا را براى آنكه از وضع خارجه مطلع و از سلطنت اساسى تمجيد مينموده گرفتار نمودهاند تا ديگران هم وحشت