احمد مجد الاسلام كرمانى

156

سفرنامه كلات ( فارسى )

دارد و هم بملاحظه استرضاء خاطر آقايان طهران و هم بملاحظه بعدهاى خودمان اقدامى در خلاصى ما خواهد كرد ، آقا ميرزا آقا هم اين رأى را پسنديد و گفت اگر با او مواجه شديم با صحبت ميتوان خاطر او را جلب نمود كه همراه شود منهم برحسب « الغريق يتشبت بكل حشيش » اين راى را پسنديدم و همه متفق الرأى شده در ترتيب مقدمات شرفيابى گفتگو كرديم عقيده من اين بود كه بفرستيم بآقا شيخ احمد كه نديم و همه كاره آصف الدوله است اطلاعى بدهيم و از او استدعاى معاونت بنمائيم عقيده حاجى ميرزا حسن اين شد كه پرويز خان و برادرش كه گويا داماد آصف الدوله هستند و سالها در نزد او درس خوانده‌اند و اگر مطلع بشوند مساعدت و همراهى مينمايند ، اطلاع بدهيم آقا ميرزا آقا ميگفت : حاجى ميرزا هاشم شفتى را كه از علماء خراسان است و با من سابقه دوستى دارد بايد به او بنويسيم و از او استمداد كنيم قرار شد هر سه نفر به اين سه وسيله متوسل شويم و ضمنا با خان نايب هم بخوشى سلوك كنيم و استدعاى زيارت خان‌باشى را بنمائيم در خلال اين حال آقا فرج اللّه كه شاگرد قديم آقا ميرزا آقا بود ورود نمود و همين كه حالت و مسكن ما را ديد رنگش پريده دو سه كلمه حرف زد و يك بوقچه لباس كه براى ما آورده بود داد آن بوقچه عبارت بود از دو پيراهن و دو زيرشلوارى و يك عبا و يك قبا براى آقا ميرزا آقا ، از ترس اينكه مبادا اينجا هم عبا را از دوش او بربايند آن عبا را كه قيمتى داشت با قبا كه پارچه فاستونى بود پس داد و به او گفت يك عباى اصفهانى نازك ده دوازده قرانى و يكقباى قدك شش هفت قرانى بياورد و قلمدان و كاغذهم از او خواستيم او هم رفت و در اين ضمن نهار آوردند و صرف كرديم و با نايب بانواع تعارفات مذاكره نموديم و وعده انعام داديم و اشخاص را اسم برديم كه اگر آنها را حاضر كنند نتيجه مالى از آنها حاصل خواهد شد بنده ميرزا صادقخان وكيل روزنامه‌ام را و اديب الممالك مدير سابق ادب و ميرزا عبد الحسين خان منشى