احمد مجد الاسلام كرمانى
مقدمه 16
سفرنامه كلات ( فارسى )
پس از اين واقعه مرحوم مجد يكسره دست از كارهاى سياسى كشيده و به كرمان رفت و شروع به نوشتن تاريخ و بقيه سفرنامه خويش نمود . در سال 1332 ه ق چون حاج محمد حسين اصفهانى قريه على آباد را كه خاندانقلى بيك وقف نموده اغتصاب كرد مجد « بعدليه » شكايت برد كه جريان آن را در « منضومه شهر خاموشان » بدين نحو تشريح مينمايد : بكاح عدليه رفتم به شهر خاموشان * كه رفع ظلم نمايم بقدرت ايشان . . . نخست داد نشانم يكى اطاق پليس * كه بود مركز آخوندگى عريضهنويس گرفت وجهى و پرسيد مطلب و بنوشت * عريضه و مر او را بدست بنده بهشت سپس مرا باطاق دگر هدايت كرد * كه لازمست كه ترتيب را رعايت كرد جوانكى متناسب نشسته بود و بقهر * به بنده گفت كه بايست داد قيمت تمبر اگرچه تمبر نديدم و ليك دادم پول * خدا كند كه شود نزد كردگار قبول وزان اطاق بدفتر حوالهام كردند * كه كارتن و دوسيه لازمست و زنگ زدند پليس گفت كه عدليه شد كنون تعطيل * برو به منزل و برگرد عصر با تعجيل بوقت عصر بعدليه باز برگشتم * كسى نبود ولى تا غروب بنشستم على الصباح بعدليه آمدم ناچار * بانتظار نشستم كه شد قريب نهار قريب ظهر همه آمدند و بنشستند * براى بنده شرمنده دوسيه بنوشتند سپس مرا باطاق رياست آوردند * عريضه را بگرفتند و باز پس دادند كه مدعا به معلوم نيست مقدارش * رسيدگى نتوانيم كرد در كارش دوباره جانب دفتر شدم بامر پليس * كه مدعا به معلوم ميكن و بنويس بگفتم و بنوشتند و شد عريضه تمام * وليك زنك زدند و وظيفه شد انجام چو روز سوم رفتم حضور شخص رئيس * خطا بكرد برو شرح حال خود بنويس بروز چهارم تعطيل گشت عدليه * كه هست جمعه ز تعطيلهاى رسميه بروز پنجم رفتم ولى نداشت ثمر * بر آنكه نيامد رئيس در محضر خبر رسيد كه شخص رئيس كرده زكام * از اين خبر همه رفتند و كار گشت تمام رئيس آمد روز ششم ولى تنها * نگشت حاضر جز او دگر كسى زاجرا رئيس كرد تغير بنايب و دربان * براى آنكه چرا نامدند آقايان