احمد مجد الاسلام كرمانى

145

سفرنامه كلات ( فارسى )

آقا ميرزا آقا : بلى ، جوانكى است آقا فرج اللّه نام دارد ، در اسلامبول نوكر من بوده است و بسيار آدم فقيرى است اينجا گويا پيشكار عوتيه است . خان‌باشى : اين شخص مايه دارد ؟ آقا ميرزا آقا : بيچاره آه هم ندارد . خان‌باشى : پس چرا آمده و ميگويد كه هرچه آقا ميرزا آقا براى استخلاص خودشان حواله بدهند من فورا ميپردازم ؟ آقا ميرزا آقا : غلط كرده ، يكدينار هم ندارد ، امروز او را خواستم و سفارش يك عبا و پيراهن و زيرجامه و قبا دادم صريحا ميگفت من ممكنم نميشود گفتم از هر جا هست حالا قرض كن تا اينكه من خلاص شوم بطهران حواله مىدهم . خان‌باشى : منكه او را نميشناسم ولى حالا فراشها آمدند و اظهار داشتند كه شخصى آمده ، ميخواهد برود آقا ميرزا آقا را ملاقات كند و ميگويد هر قدر پول بخواهند براى استخلاص آقا ميرزا آقا خواهم داد . آقا ميرزا آقا : فرضا او هم بتواند بدهد ، من چرا يكدينار بدهم ؟ منكه گناهى نكرده‌ام و جريمه‌اى نبايد بدهم ولى در صورتى كه حضرت اشرف همراهى بفرمايند البته ما هم خدمت خواهيم كرد و جنابعالى را هم راضى مينمائيم . خان‌باشى : بسيار خوب ، من حالا از طرف حضرت اشرف براى تحقيق آمده بودم و برميگردم و مراتب را بعرض ميرسانم ، باز بملاقات شما مىآيم . خان‌باشى روانه شد ، و آقا ميرزا آقا تادم در مشايعت نمود و التماس مينمود و تطميع ميكرد ، بعد از رفتن خان‌باشى شخصى مكلا با لباده برك و هيئت خيلى محجوب بنزد ما آمد و سلام كرد و خوش آمد گفت ، از حالش پرسيدم گفت : من بيگلربيگى قوچانم « 1 » ، بواسطه بستگى بجناب شجاع الدوله اين حاكم

--> ( 1 ) مركز شهرستان قوچان محل سابق آن در شهر كهنه سابق 12 هزار كزى شمال -