احمد مجد الاسلام كرمانى

137

سفرنامه كلات ( فارسى )

فصل هشتم مهمانخانه آصف الدوله اول بصحن وسيعى رسيديم كه مشتمل بر دوسه باغچه مشجر بود و حوض مربع مستطيل داشت و در طرف قبلى يك عمارت سه قسمتى بسليقه قديم با بالاخانه و ساير لوازمش حاضر بود ، از جلو آن اطاقها عبور كرديم همين كه آن اطاقهاى شرقى را ديديم با خود خيال كردم كه خدا كند منزل ما را اينطرف قرار ندهند چراكه از تابش آفتاب محفوظ نيست و از گرما تلف خواهيم شد از آنجا عبور كرديم بدالانى مسقف و طولانى رسيديم كه مشتمل بود بر دو سه در يكدرش ، بخلوتى كوچك وارد مىشد كه آن خلوت مشتمل بر قهوه‌خانه و آبدارخانه حضرت اشرف بود ( از اينجا ديگر حتما بايد حضرت اشرف گفته شود ) و آن خلوت پشت در اطاق آصف الدوله واقع شده است ، الحاصل به آن دالان كه رسيديم ما را توقيف نموده همگى در روى سكوهاى آنجا نشستيم و از انصاف نگذريم جاى خنكى بود و قدرى راحت كرديم شخصى كه در آنجا قهوه‌خانه داشت چاى پىدرپى و قليان متوالى آورد فراشهاى حكومتى هم چنان كه رسم است براى خوردن چاى مفت در اين گونه مواقع خيلى اهتمام دارند حاضر شده و شروع به خوردن چاى كردند سرهنگ خيال ميكرد اين