احمد مجد الاسلام كرمانى
135
سفرنامه كلات ( فارسى )
اين بود كه دالان بزرگ طولانى كه بباغ چهل ستون ميرفت طاقنما بود و سقف آجرى بسيار ظريف داشت و در آنجا قهوهخانه دستى بود كه در زمستان مردم از سرما و در تابستان از گرما محفوظ ميماندند و متصل جمعى از معارضين و مأمورين آنجا نشسته قليان ميكشيدند اين دالان را مقرر فرمودند بىسقف باشد كه مبادا بسر كسى خراب شود و طاق آنجا را خراب كردند ، افسوس كه ميترسم خوانندگان باور نكنند و حمل اغراق نمايند و الا گفتنىها داشتم و اطلاعات صحيحه مينگاشتم بارى از مطلب دور افتاديم و غرض اين بود كه راهى را كه نير الدوله شش هفت هزار تومان خرج كرده حالا تقريبا مشرف به خرابى است و نه خود او و نه ديگرى در خيال تعمير اين معبر عمومى بسيار مهم هستند و ما از آن راه پرپيچ و خم عبور كرده در آخر گردنهها قهوهخانهاى است كه در آنجا اسب عوض ميكنند پياده شديم و چاى خورديم تا آنكه مال بستند و به راه افتاديم تا بطرق رسيديم از طرق تا شهر دو فرسخ است و در طرق به قدر نيم ساعت توقف كرديم در اينجا برحسب دستور العمل حاجى ميرزا حسن درشگه ما را به تيمور خان دادند و او را با پاكت عين الدوله نزد آصف الدوله فرستادند كه تكليف ورود ما را معين كند و بنده و آقا ميرزا را در گارى نشانيدند و به مجرد ورود در گارى عباى آميرزا آقا را سوارها ربودند و او را مات و مبهوت نمودند و به همين حالت رفتيم تا حوالى شهر رسيديم و چون نميخواستند از دروازه پائين خيابان عبور كنند به زحمت زياد ما را دور شهر گردانيدند تا بدروازه ارك رسيديم و از آنجا بارك دولتى وارد شديم و سوارها خيال ميكردند تكليف خود را انجام داده با انعام شايان از خراسان مراجعت خواهند كرد و ما هم خيال ميكرديم صدمات ما تمام شده و در سايه حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) از شر هر ذى شرى آسوده خواهيم بود ، بناچار آصف الدوله كه به تدين معروف است پاس احترامات ماها را خواهد نگاه داشت و به همين خيالات به در ارك وارد شده پياده