احمد مجد الاسلام كرمانى
112
سفرنامه كلات ( فارسى )
زيادتر نشد و در ظرف اين نيمساعت فقط آب خورديم و به سر و روى خود پاشيديم همين كه براى سوارى از قهوهخانه بيرون آمديم جمعيت بسيارى اطراف ما را گرفتند شخص آخوندى نزديك آمد و دو سينى بزرگ همراه دو نفر رعيت يكى آلوچه و ديگرى زردآلو بحضور ما ارمغان آورد و با چشم از من استعلام ميكرد كه حملهاى بسوارها بكند يا خير ؟ و ضمنا هم بلند گفت : اين ده متعلق است به حضرت امام رضا و اين ميوهها از باغ حضرت است و تبرك است و غرض اين بود كه ما حالى بشويم كه سوارها اينجا كارى نميتوانند بكنند اما من در جواب او گفتم ما عما قريب از ميوههاى خود مشهد خواهيم خورد و بشما دعا ميكنيم . آخوند مطلب را فهميد كه ما خودمان مايل هستيم كه تا مشهد برويم . آن سينى را آوردند در جلو من ، چند دانه برداشتم و ما بقى را گفتم ببرند نزد حاجى ميرزا حسن او هم دوسه دانه برداشته باز آوردند اين مرتبه گفتم ببرند در گارى نزد سوارها خالى نمايند سوارها هم سينيها را گرفته خالى كردند و همگى بجاى خود نشسته مهياى حركت بوديم شخصى كه گويا مباشر آن ده بود با نايب محل آمد در جلو سرهنگ و نايب محل بسرهنگ اظهار داشت كه اين شخص را در جلو درشكه خودتان بنشانيد يكى دو منزل با شما خواهند آمد سرهنگ هم پذيرفت و آن شخص كه به ظاهر هيئت نوكرى داشت در جلو روى صندلى نشسته به راه افتاديم هوا رفتهرفته خنك شده و باد شمال ميوزيد . در راه هم در صحراهاى مزروعه و انهار جاريه عبور مينمايد آفتاب هم كمكم رو بانحلال گذاشته از آنهمه شدت و حدت سه ساعت قبل چيزى با خود بجاى نگذاشته با كمال تردماغى راه ميپيموديم از لاستجرد به سمنان قريب شش فرسخ است و در بين راه يك جا مزروعهاى هست و آنجا مال عوض مينمايند اما حالا در نظر ندارم كه اسم آنجا چيست همينقدر خاطر دارم كه جاى با صفائى است و نهرى از جلو قهوهخانه عبور مينمايد و درخت بسيار دور نهر را احاطه كرده است تقريبا دو ساعت از شب گذشته به آنجا وارد شديم اول قدرى آرام