احمد مجد الاسلام كرمانى

100

سفرنامه كلات ( فارسى )

در اينجا هست كه به هيچ وجه آسايش ممكن نيست و در خيابان يا صحرا اگر ميخوابيديم شايد بهتر بود ولى سوارها صلاح نديدند و اجازه ندادند لهذا در داخل دكان كه محوطه بسيار مختصر داشت و استاد و شاگردش هم در همانجا ميخوابيدند خوابيديم در دو طرف آن محوطه سكو داشت ، سرهنگ با يكنفر نايب آنجا دراز شدند ما سه نفر پهلوى يكديگر دراز شديم رخت‌خواب ما فقط زمين كثيف پر خاك و متكاى ما همان عمامه‌هاى ما است چيزى نداشتيم كه به روى خود بكشيم تا از شر پشه محفوظ بمانيم اين قهوه‌خانه يك پرده كرباسى هم داشت كه براى حفظ تردد پشه‌ها آن را ميآويختند و از داخل دكان اطرافش را محكم ميبستند كه كسى نتواند وارد دكان شود و همين قسم امشب هم اجرا داشتند ، سبحان اللّه نميدانم به چه زبان حالت امشب كه شب اول اسيريست شرح دهم و همه ميدانند خاك ورامين بمراتب گرم‌تر از تهران است و بخصوص خاتون‌آباد از همه جاى ورامين گرم‌تر و پشه‌اش زيادتر و گزنده‌تر است و ما هم هنوز به اين وضع زندگانى عادت نكرده‌ايم نه شام توانستيم بخوريم و نه جائى داشتيم كه پاهاى خود را دراز نمائيم و نه دوشك داشتيم كه زير پهلوى خود را نرم كنيم و نه عبا و كتان و شمد كه به روى خود بكشيم و خود را از گزيدن پشه‌ها آسوده نمائيم بعلاوه اين حالت وقتى كه صداها خاموش شد و حواس ماها متوجه حال گرفتارى و اسارت خودمان و غربت و بيكسى اهل و عيالمان گرديد مخصوصا بنده كه احديرا در طهران ندارم و بستگان من منحصر بيك نفر زن حامله و چهار نفر طفل صغير است و درست گوش دادم و ميشنيدم صداى ناله‌اى را كه از اين خانه بىصاحب بلند است و اين اطفال خردسال بدور مادر شكسته‌بال خود جمع شده و ضجه مينمايند و پدرشان را ميخواهند و آن بيچاره غريب عوض جواب ناله مىكند خوب از كجا نير الدوله آنها را هم اسير نكرده باشد و در محبس تنگ و تاريك زنجير ننموده باشد ، نه آنها چه گناه دارند البته به آنها كارى ندارند عجب مگر من