احمد مجد الاسلام كرمانى

98

سفرنامه كلات ( فارسى )

امير بهادر كه با او همدست بودند محض اسكات عموم مردم دانشمند بماها حمله كرد ، پس معلوم شد گناه ما چه بوده يعنى ستايش از عدالت و نكوهش از ظلم و تمجيد از قانون و مذمت از استبداد بعبارت اخرى امر بمعروف و نهى از منكر و بالاخره دانستن ( تو اهل دانش و فضلى همين گناهت بس ) .

--> - آوردند ليكن تفنگچىها ملاحظه احترام را ننموده تا توى صحن عقب جمعيت افتاده گلوله ميزدند باينجهت چند گلوله بدر صحن رسيد و چند گلوله هم بگنبد منور زده شد و عده‌اى از سادات و طلاب هدف گلوله قرار گرفتند . در كرمان دو فرقه شيخيان و بالا سريان باهم ميانه خوبى نداشتند حاجى ميرزا محمد رضا مجتهد كه تازه از نجف آمده و سوداى پيشوائى داشته به آتش اين اختلاف دامن مىزند ركن الدوله حاكم كرمان عده‌اى تفنگچى به مسجد مىفرستد تا مردم را متفرق كنند ، اطاعت نميكنند ناچار شليك مىشوند چند نفر كشته و زخمى ميگردند خبر واقعه بتهران ميرسد ظفر السلطنه را براى رفع غائله بكرمان ميفرستند ظفر السلطنه در كرمان ابتدا مجتهد را دعوت بآرامش مىكند ولى مؤثر واقع نميشود و حاجى ميرزا محمد رضا قصد زيارت مشهد مىكند مريدان جمع شده مخالفت مينمايند حاكم يكدسته سرباز ميفرستد سربازان شليك ميكنند دو نفر كشته ميشوند سپس مجتهد را گرفته با چند نفر از خويشان موزيك زنان روانه دار الحكومه ميشوند و در آنجا آقا را بفلك بسته چوب ميزنند بعد او را از شهر خارج كرد روانه رفسنجان مينمايد پيروان آقا در مقابل اين عمل در خانه آقا جمع شده روضه ميخوانند و گريه ميكنند .