احمد مجد الاسلام كرمانى

78

سفرنامه كلات ( فارسى )

اتابك اعظم كه در عصر خود در ايران نظير بيسمارك در آلمان بود و بواسطه علو همت وسعه اطلاع و استحضار بر تمدن عصر جديد به خيال تغير حكومت بربرى ايران افتاد و چون اهالى ايران هم هيچگونه علم و اطلاعى نداشتند و سر تا پا محتاج صنايع فرنگيان شده بودند و بدون رفع احتياج ممكن نبود مملكت رو بترقى نهد لهذا مرحوم اتابك مصمم شد كه بهر وسيله احتياجات ايرانيان را از فرنگيان قطع نمايد و پس با جدى وافى شروع به عمل نموده ، از يكطرف مردم را تشويق باستعمال امتعه داخله ميكرد و از طرفى اهل حرفه و صنعت را ترغيب مينمود كه روزبروز بر نظافت و لطافت امتعه خودشان بيافزايند ولى بواسطه نبودن كارخانجات به قدر كفاف يك مملكت ممكن نبود پارچه ملبوس و ساير ما يحتاج از قبيل سماور و بلورآلات و غيره در داخله ايران تدارك شود و ترتيب كارخانه هم محتاج بود بعلم و علم آهن آب كردن و معدن شناختن و راه ساختن در ايران نبود امير مجبور شد كه اولا اساس تعلم و تعليم علوم جديد را در مملكت وسعت دهد لهذا مدرسه مباركه دار الفنون را كه الان هم باقى است در تهران داير نمود و جمعى جوانان بافراست و كياست را هم مأمور فرمود كه در يكرشته از علوم جديده بذل همت نمايند ، مثلا يكى دو نفر طب و تشريح بخوانند و دو نفر هندسه تحصيل كنند و چند نفر معدنشناس شوند و بعضى جغرافى تعليم يابند و برخى دواساز شوند و چند نفر صنايع فرنگى را بياموزند ، از قبيل كاغذسازى و صحافى و نجارى و معمارى و امثال آنها و آنها را به تحصيل واداشت و عازم بود كه بعد از فراغت از مقدمات ، به جهت تكميل آنها را بفرستد بفرنگستان ، ولى بعد از بدبختى ايران

--> 1268 ) امير كبير از زن اول خود پسرى داشت بنام ميرزا احمد خان اميرزاده كه بعدها لقب ساعد الملك يافت و از زن دوم خود شاهزاده خانم عزة الدوله يگانه خواهر تنى شاه دو دختر داشت كه پس از وى نامزد پسران شاه ، مظفر الدين ميرزا و ظل السلطان شدند .