احمد مجد الاسلام كرمانى

66

سفرنامه كلات ( فارسى )

خودمان ، و سؤال اولى خود را تكرار مينمايم و ميپرسم ( آيا گناه ما چه بود ) بنا به اين تقريرات صريحا ميگوئيم در ايران ابدا گناهكار نيست ، چرا كه گناه مخالف قانون كليه است ، چه قانون الهى ، چه قانون موضوعى عرفى ، ولى بدبختانه در ايران هيچكدام از آنها وجود ندارند ، نه قانون ديانت رواج دارد ، نه اخلاق انسانيت ، بعبارت ساده‌تر بگوئيم اهالى ايران نه تمدن دارند نه تدين و هيچ قسم پروگرام و قانونى در ميانه آنها مراعات نميشود ، پس چگونه ميتوانيم گناهكار را معين نمائيم و مسلم است اين حرف در تمام دنيا حتى در وحشيان افريقا اسباب تعجب خواهد شد كه چگونه ممكن است سى كرور مخلوق بدون نظام واحد و قانون مطرد زندگانى نمايند ، ولى عما قريب من همين ادعا را براى همه برهانى خواهم كرد تا هيچكس نتواند شبهه نمايد و مرا بغرض نسبت دهد و اينكه من عيب مملكت و ملت خودم را ميگويم و مينويسم نه از دشمنى است ، و نه از راه غرض شخصى بلكه تمام بملاحظه اين است كه شايد اين اسلوب غير مطلوب را ترك كند ، و وضع مطلوب را پيش گيرند و در واقع درد را ميشماريم تا اطباء بمعالجه‌اش پردازند ، نه اينكه نااميد شوند و بمهلكه‌اش اندازند ، چه هيچ طبيب نميتواند مريض خود را علاج نمايد ، مگر بعد از آنكه كيفيت مرض را استنباط و استخراج نموده باشد . اينكه گفتم اهالى ايران ديانت ندارند يا متمدن نيستند ، مناط اقليت است ، نه كليه افراد و در تمام اطلاقات حكم كلى دايرمدار اغلب است ، نه استفراق افرادى و از قبيل سلب عموم است ، نه عموم سلب و همينقدر كه نصف يا بيشتر مردم تابع قانون نباشند سلب قانون از كل ممكن است بلكه اگر ده يك مردم هم مخالف قانون باشند ميتوان همه را بىقانون گفت از اين درجه هم ترقى ميكنيم و ميگوئيم در هر مملكت كه ممكن باشد بدون سبب موجه و عذر مشروع كسى مخالفت از قانون كليه آن مملكت بنمايد و مجازات نداشته باشد بدون هيچ