كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )
64
سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )
بودند كه مردم را گرفته ، سر ايشان را * به سنگ كوفته ، مىفروختند . و مرده تازه را ديدم كه در بازار رانهاى او را بريده ، مىخوردند اهالى شهر اصفهان را عادت نبود كه آذوقهء ساليانه در خانهء خود جمع نمايند و همه از بازار نان و گوشت مىخريدند و فكر محاصره به خاطر نمىآوردند و * از اطراف نيز آوردن جنس متغير شد و به فكر قلعهدارى نيفتادند كه مردمان را از شهر بيرون كنند و تدارك آذوقه نمايند و مىگفتند هنگامهايست ( 110 ) كه دو سه روزه مىگذرد . آخر كار به جائى رسيد كه پوست درختان را به وزن و قيمت دارچينى مىفروختند و در هاون كرده ، مىكوفتند . * چهار وقبه از آن ده تومان قيمت داشت و پوست كفش كهنه و چاروق كهنه ، جمع ( كرده ) مىجوشانيدند و آب آن را مىخوردند . * مردم در كوچهها و گذرها افتاده ، جان شيرين مىدادند . دختران باكره ، زنان صاحب جمال بىصاحب كه آفتاب بر سر ايشان نمىتافت . اول جواهر و زر و گوهر خود را بر سر نهاده ، فرياد و افغان مىكردند و جان مىدادند و كسى پروا از افق مردگان نداشت . * شهرستان از لاشهء ايشان پر شد . مردى از ميرزايان شاه سلطان حسين ، مشاهده اين حالات كرده ، هر چه داشت صرف عيال خود نمود ديگر چيزى در بساطش نماند و دل بر هلاك اهل و اولاد خود نهاد . هر چه از مالش باقى مانده بود ، داده ، سه وقبه طعام مهيا كرد اهل و اولاد و اقوام ( 111 ) خود را جمع و گفت : اى نور ديدگان ، اين طعام آخر ماست . مىخواهم كه شما در كوچه و بازار نيفتيد و جان به خارى نداده باشيد و طعام غير از اين نيست . پس ميرزاى مزبور زهر هندى در طعام كرده ، همه بخوردند و درب خانه بستند و بمردند . * سياح گويد كه * اغرب غرايب اين است كه كورى را ديدم گدائى مىكرد . بعد از چند سال قحط همان گداى كور را ديدم كه نمرده ، باز گدائى مىكرد . ايلچيان ملوك نصارى پيش از وقت تدارك خود را ديده ، و از مأكولات ، در خانه خود مهيا نموده ، در آخر محاصرهء ، * درهاى خانه خود را بستند و در خانه خود فارغ البال نشستند . عدد مقتولين كه از شمشير هلاك شده و از قحط در اصفهان مردند شهر اصفهان ، از كثرت درياى بىپايان بود از قزلباش ، كه از جنگ كشته شده بودند . بيست هزار نفر تخمين كردند . و هلاك شدگان از قحطى از حساب و شمار