آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

98

سفرنامه كازاما ( فارسى )

مىشود ، زيرا كه « مور » ها « 1 » از عربستان كه روزگارى اسپانيا را در تصرف داشتند ، اين شراب و خاستگاه آن را در اسپانيا « شيراز » نام نهادند . داستان يورش تيمورلنگ به فارس با قضيهء ميان حافظ و تيمور در تاريخ حكايت شده است . تيمور در سال 1386 م . ( 788 ه . ) از شمال به شيراز تاخت ، و بر خطهء فارس چيره شد . لشكر تيمور بس نيرومند و مقاومت‌ناپذير بود ، پس دروازه‌هاى شيراز به زودى به رويش گشوده گشت . تيمور كه شيفتهء شعر بود ، پيش از هر كار ، كسى را سراغ حافظ فرستاد تا ازو دربارهء اين سخن معروفش بپرسد : اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را « 2 » امير تيمور به حافظ پيغام داد : « چگونه سمرقند و بخارا را چنين ارزان مىبخشى ؛ براى آباد ساختن شهرم ، سمرقند ، كشورها ويران كردم و شهرها گشودم و نيم جهان را به ضرب شمشيرم گرفتم . تو شاعرى حقير و ناتوانى . پس چگونه است كه در برابر مهر و لطف زيبارويى سمرقند ، پايتخت بزرگ من ، و بخارا را مىبخشى ! » تيمور نامه‌اى چنين سرزنش‌آميز به حافظ فرستاد . حافظ به اردوى امير تيمور رفت ، زانوى احترام به زمين زد ، و پاسخ داد : « شاها ! اگر چنان گشاده‌دستى و بخشندگى نمىكردم ، امروز چنين قلندر و تنگدست نبودم . »

--> ( 1 ) . « مور » يا « مورها » ( در لاتينى : ماورى ) ، اصطلاحى با معناى تا حدى مبهم ، كه اروپاييان تا قرن 19 م . ساكنان نواحى مختلف و مخصوصا مردم بنادر شمال غربى افريقا را به آن مىخواندند . اين كلمه محتملا منشاء فنيقى دارد . اصطلاح مور كه توسط روميان به صورت كلى براى بربرها به كار مىرفت ، به شكل « مورو » به اسپانيا راه يافت ، و مردم آنجا در سراسر فرمانروايى مسلمانان بر اسپانيا همهء عرب‌ها و بربرهاى مسلمان شدهء فاتح اسپانيا را به همين نام مىخواندند . هنگام پيروزى مجدد مسيحيان بر مسلمانان در اسپانيا ، مسلمانانى كه در اين ناحيه تا سال اخراج ايشان در 1610 م . باقى ماندند ، به نام موريسكوها خوانده مىشدند . ( 2 ) . اين را نيز گفته است كه : به شعر حافظ شيراز مىرقصند مىنازند * سيه چشمان كشميرى و تركان سمرقندى