آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

139

سفرنامه كازاما ( فارسى )

داستان عشق خسرو و شيرين كه فردوسى روايت كرده است با آنچه كه تاريخدانان نوشته‌اند كم‌وبيش همخوانى دارد . چنان كه پيشتر ياد شد ، قصر شيرين بر كنار مرز امروزى پادشاهى عراق و نزديك خانقين جاى دارد ، و مىگويند كه اين قصر دروازه بزرگى داشت كه شعرى سرودهء شاه خسرو بر آن كنده‌كارى شده بود . اين شعر مىگويد : دلم را مىبرى انديشه‌اى نيست * ببر ، كز بيدلى به پيشه‌اى نيست بدان چشم سيه كاهو شكارست * كز آهوى تو چشمم را غبارست مرا فرخ بود روى تو ديدن * مبارك باشد آوازت شنيدن « 1 » گمان مىرفت كه اين در و دروازهء بلند زير خاك مانده باشد ، و همهء باستانشناسان مىپنداشتند كه با كاوش و حفارى بيشتر مىتوانند اين در را بازيابند . مردم اينجا نقش برجستهء طاق بستان را شاهكار پيكرتراشى [ فرهاد ] كه شاه خسرو را تصوير كرده است مىدانند . چنان كه پيشتر گفته شد ، اينجا هنوز يكى از بقاياى باستانى است كه مسافرانى كه از اين گوشهء ايران مىگذرند حتما از آن ديدن مىكنند .

--> - نگهبان در دخمه را باز كرد * زن پارسا مويه آغاز كرد بشد چهربرچهر خسرو نهاد * گذشته سخن‌ها همه كرد ياد همانگاه زهر هلاهل بخورد * ز شيرين روانش برآورد گرد ( همان ، بيت‌هاى 580 تا 585 ) ( 1 ) . در وصف شاهنامه از « ساختن خسرو ايوان مدائن را » ، اين سخن يافته نشد ، و اين چند بيت ( شماره‌هاى 2870 ، 2874 و 2878 ) از سروده نظامى ( « غزل گفتن باربد از زبان خسرو » ) كه قريب به مضمون نوشته كازاما است ، آورده شد .