آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

125

سفرنامه كازاما ( فارسى )

پارچهء نخى ، قالى ، صندوق و رختدان و چيزهاى گوناگون است . اينجا هواى گرم دارد ، و مردم در خانه‌ها آب‌انبار دارند ؛ زمين پرسنگ و ريگزار زياد است ، و از چاه با كندن قنات آب مىگيرند و آبيارى مىكنند . هم در اين سرزمين روييدنيها و پرنده‌ها و جانداران از هرگونه فراوانند ، و هميشه زيستگاه چارپايان چون اسب و خر و شتر بوده است ؛ و از حيوانهاى كمياب ، جز فيل و شير ، پرنده‌اى مانند شترمرغ كه تخم‌هاى درشتى مىگذارد بسيار دارد . اثر ياد شده دربارهء اين طرفه‌ها و شگفتىهاى ايران شرحى شوق‌آميز داده است . نيز در اين منبع چينى از بزرگان حكومتى ايران ياد آمده و نام آنها با آواخوانى خط چينى نوشته شده است . از رسم عجيب همسرى ميان برادر و خواهر هم ، و آيين زرتشت و رسم بيرون گذاشتن جنازه مردگان ( كه خوراك پرندگان شود ) ، و كسانى كه نعش مردگان را به « دخمه » حمل مىكردند - كه از طبقهء خاصى بودند ، گفته شده است . داروما « 1 » ايرانى است از آن پس ، از ميان دورهء حكومت خاندان‌هاى شمالى و جنوبى چين ( سده‌هاى

--> ( 1 ) . داروما ( در سانسكريت ( Bodhidharma : گفته‌اند كه شاهزاده‌اى از باختر آسيا بود كه در سدهء ششم ميلادى راه و رسم بودايى گرفت و مكتب ذن يا عرفان بودايى را به چين آورد . دربارهء او داستانها و افسانه‌هايى بر زبانها است ، و از آن ميان اين كه سالها در كوهستانى دوردست بر تخته سنگى چهارزانو به تفكر و تربيت نفس نشست ، و در نتيجهء اين رياضت سخت پاهايش از كار افتاد . از اين روست كه پيكره‌هايى كه از او مىسازند وى را نشسته نشان مىدهد ، با خرقه‌اى كه سر و شانه‌هايش را پوشانده و فقط چهرهء او پيداست . داستانى ديگر مىگويد كه داروما در هند سالهاى بسيار را يكسره در ذكر و نيايش گذراند و چشم بر هم ننهاد . اما شبى پلكهاى او سنگين شد و به هم آمد و بىاختيار در خوابى سنگين افتاد . در بامداد كه بيدار شد ، از تن‌آسايى خود و ناآرامى پلكها چنان به خشم آمد كه پلك چشمانش را كند و به زمين انداخت . اما هماندم آن پلكها به بوته‌اى بدل شد كه برگهاى آن را ، همان چاى ، چون دم كرد و نوشيد ، شب‌بيداريها را از آن پس تاب آورد .