آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

121

سفرنامه كازاما ( فارسى )

( رضا ) شاه در اين نواحى به طور كامل مستقر شد . داستانى از روزگار جوانى شيخ خزعل حكايت مىكنند . مىگويند كه خزعل به دختر زيبايى چشم‌داشت كه نوكرش دلبستهء او بود . هرچند كه اين رقيب را مانع رسيدن به آرزوى دل خود مىديد ، راضى نمىشد كه او را بكشد ، چون سالها وفادارانه به وى خدمت كرده بود . اما با طمع و وسوسهء نفس خودش هم نمىتوانست برآيد . سرانجام نقشه‌اى كشيد ، و يك روز صندوق نفيس و پرزيب و زيورى براى آن نوكر فرستاد و پيغام داد كه « مدت‌هاست كه در فكر بودم كه چيزى را كه تو هميشه بيش از هرچيز آرزويش را داشتى برايت بفرستم . امروز يقين است كه به خواهش دلت مىرسى . » آن مرد كه به خانه برگشت و صندوق را گشود ، سر دختر دلدارش را در آن ديد . طبيعت خونخوار عرب‌هاى اين حوالى در داستان‌هاى هزار و يكشب حكايت شده است . ديدار از مناطق نفتى را كه به انجام رساندم ( و روانهء بازگشتن بودم ) ، هواپيمايى كه از اهواز بر آن نشستم دوباره از صحرا عبور كرد و در محمره بر كنار خليج‌فارس فرود آمد . هنوز هم رئيس قوم و قبيله در اينجا چنان زندگى مىكند كه گويى از ميان برگ‌هاى كتاب هزار و يكشب بيرون آمده و جان گرفته است . سفينه‌اى را كه به بصره مىرفت ، ملّاحانى به چهرهء ترسيم شده براى سندباد بحرى مىراندند . بر اين كشتى ننشستم ، و كنارهء شط العرب را از ميان دشتى كه همچون كوير است با اتومبيل پيمودم . در كرانهء ديگر شط العرب ، بصره ، يگانه بندرگاه كشور پادشاهى عراق واقع است . هواپيماهايى كه ميان اروپا و ( غرب ) آسيا تردد دارند ، همه پس از فرود آمدن در بغداد در بصره مىنشينند . شبى را در اتاقك تنگ ترن راه‌آهن عراق كه از مبدأ بصره روانه شد به‌سر رساندم و صبح روز بعد در بغداد از قطار پياده شدم . اين خط آهن در بخشى از بزرگراهى كشيده است كه در روزگار قديم قيصر براى تسلط بر جهان كوشيد تا از آن طريق سه « ب » ، برلين و بيزانس و بغداد ، را به هم بپيوندد . اما ، در اين بامداد ورودم پندارى كه