آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

107

سفرنامه كازاما ( فارسى )

تشنگىشان را به آن فرونشانده‌اند . اسكندر ( جهانگشاى ) بزرگ ، و چنگيز و تيمور نيز ، همه بايد از اين آب نوشيده باشند . همين جاست كه سنگ‌نقش و كتيبه‌اى معروف كه « بيستون » يا « بهستون » خوانده مىشود ، هست : سنگ‌نبشته‌اى كه داريوش ( اول ) پادشاه بزرگ هخامنشى براى جاودانه به ياد ماندن كارهاى بزرگش داد ، تا بر بالاى پرتگاه و بر پيشانى كوه حجارى كنند . نوشتهء اين كتيبه از خط و زبان هخامنشيان در آن روزگار گواهى درست مىدهد ، و نيز نمايش نيم‌رخ داريوش با موى انبوه چهره‌نماى بىمانندى است از سيماى اين پادشاه . حدود يك سده پس از ميلاد بود كه اروپاييان رفته‌رفته دربارهء اين نيم‌رخ كه در قرن ششم پيش از ميلاد بر سنگ نقش شده بود آگاهى يافتند ، اما از آن پس هم به مدت نزديك هزاروهشتصد سال چون نمىدانستند كه اين نقش چهرهء داريوش را نشان مىدهد ، دربارهء آن فرضيه‌هاى گوناگون ساختند ، چنان كه مىگفتند كه اين چهره‌اى از حواريون دوازده‌گانهء ( عيسى مسيح ) يا نيم‌رخ ملكه‌اى افسانه‌اى است ، و تصورهايى مانند اين . سنگ‌نبشتهء بيستون هم ، چنان كه كتيبهء تخت‌جمشيد ، به سه زبان نگاشته شده است . و سرانجام در عصر جديد با كشف خطوط و حروف آن ، توانستند آن را بخوانند . از آنجا كه اين سنگ‌نبشته بر پيشانى كوه و بالاى پرتگاه است ، تصوير و رونوشت برداشتن از آن هم ( با وسايل آن روز ) سخت بود . انديشمندى و بينش داريوش كه در بيش از دو هزار و چهارصد سال پيش داد تا اين كتيبه را در سنگ درآورند و كار عظيم نقش‌پردازان و كوه‌تراشانى كه در انجام خواستهء داريوش اين اثر را پديد آوردند ، شگفتىبرانگيز است . فكر مىكنم كه چون اين سنگ‌نبشته در جايى است كه دست مردم به آسانى به آن نمىرسد ، تاكنون دستخوش ويرانگرى نشده و بازمانده است . اين نقش ، پيكرهء داريوش را نشان مىدهد كه پاى چپ را بر پشت گئوماتاى جادو گذاشته ، و اين ديو جادو به پشت به زمين افتاده و به نشانهء درخواست ترحم شاه بازو را بلند كرده است . جلويش گمان مىكنم كه كسى دست‌بسته از سپاه دشمن است . هر نام و عنوانش در كتيبه