كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
63
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
يادداشتهايى دربارهء شيراز در شيراز در خانهء آقاى هركولس منزل كردم . آقاى هركولس بازرگان جوانى بود از يك خانوادهء خوب انگليسى . او در شيراز به كارهاى بازرگانى آقاى يرويس ، كه خودش در بوشهر بود ، رسيدگى مىكرد . او هم - مثل يرويس در بوشهر - خيلى به من محبت كرد . در ضمن بايد بگويم ، كه در اين شهر رابطهء او با دنيا كاملا قطع بود . چون در شيراز هيچ اروپايى جز او وجود نداشت . حتى يك راهب اروپايى هم در شيراز نبود . يك مسيحى به آسانى نمىتواند از ايرانيهاى شيعه ، كه پيروان همهء دينهاى ديگر را نجس مىدانند ، بااينكه خيلى باادب هستند ، انتظار يك دوستى قابل اطمينان را داشته باشد و آقاى هركولس نمىتوانست جز با يك افسر توپخانهء كريم خان ، با ارمنىهاى معدودى كه در اين شهر زندگى مىكنند ، رفتوآمد داشته باشد . اين افسر توپخانه ، كه زمانى در بنگال تجارت مىكرده است ، زبان انگليسى را در آنجا فراگرفته بود و حالا مترجم آقاى هركولس بود . همچنين چون آقاى هركولس در شيراز با بازرگانان بزرگى سروكار داشت و ناچار بود كه به فكر موقعيت خودش باشد و مثلا در خيابان جز سوار بر اسب ظاهر نشود و هميشه تعدادى نوكر همراه داشته باشد ، زندگيش خيلى سخت بود . در شهرهاى ديگر - وقتىكه قصد مطالعه و بررسى داشتم - با لباسهاى شرقى اينطرف و آنطرف مىرفتم و توجه مردم عامى را