كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
61
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
زنهايشان عوض كردند و پس از بازگشتم ، حرم را دور آتش نشسته ديدم . همهء زنها صورتشان را در تمام طول سفر بادقت پوشانيده بودند و از مردها فاصله گرفته بودند . از اينروى بىادبى مىبود ، كه در كنار آنها مىنشستم و يا آنها را از كنار آتش مىراندم . وقتى خواستم در گوشهء ديگر خانه آتش بكنم ، آتش آنقدر دود كرد ، كه تاب تحملش را نداشتم . خانهء ديگرى نمىتوانستم اجاره بكنم . بنابراين ناگزير بودم ، براى رسيدن به آتش صبر بكنم ، تا همسفرهايم لباسهايشان را خشك بكنند . شب هم مجبور بودم ، كه بهترين جاى اتاق را در اختيار زنها و بچهها بگذارم . توفان شديدى ، همراه تگرگ و برف و باران دستاندركار بود . جلو نردهء پنجرهها درى وجود نداشت . سقف بهقدرى بد بود ، كه آب از آن سرازير بود . خلاصهء كلام : مجبور بودم ، تشكم را از جايى به جاى ديگر منتقل بكنم و نمىتوانستم جاى خشكى براى خوابيدن پيدا بكنم . شب سروصداى تازهاى بهوجود آمد : خانههاى اين ده در كمر يك كوه پرشيب قرار دارند و من نمىدانستم ، كه در طبقهء دوم هستم . اسبم در فاصلهء كمى در طويله بود . به اين خاطر سقف شكاف برداشت و اسب به طبقهء پائين ، به خانهء صاحبخانه افتاد . صبح روز بعد خبر شدم ، كه رودخانهء كوچكى ، كه قرار بود از آن بگذريم ، شب گذشته از باران شديد ، چنان پرآب شده است ، كه ما امروز نمىتوانيم به سفرمان ادامه بدهيم . هوا هنوز آنچنان بارانى و تگرگى بود ، كه من باوجود ناراحتىهايى ، كه به خاطر مسكن داشتم ، از اينكه مىتوانستم ، 24 ساعت ديگر در اين ده بمانم ، خوشحال شدم . كوههاى اطراف دوباره پوشيده از برف بودند . در نزديكى رمقان كوهى قرار دارد ، كه سنگ نمك دارد . روز دوم مارس 1765 از رودخانهاى گذشتيم ، كه پس از پيوستن به چند رود ديگر بهطرف جره مىرود و بالاخره ، ميان بوشهر و بندر ريگ ، به خليج فارس