كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

43

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

شنيدم ، كه خانى كه به خورموج آمده بود ، به رئيس تنگسير خلعتى هديه كرده بود و اين موضوع با شادى و سر و صداى ياد شده به اطلاع همگان رسانيده مىشود . ما در اين‌جا ، در كنار يك قلعه ، كه چند سال پيش ساخته شده بود ، اتراق كرديم . اين قلعه براى اين ساخته شده بود ، تا ساكنين ده بتوانند چارپايان و هم‌چنين چيزهاى ديگرشان را ، هنگام حملهء ناگهانى دزدها ، به مكان امنى برسانند . اين قلعه چهار گوش است و هر طرفش در حدود 240 متر طول دارد . هر گوشهء قلعه يك برج گرد دارد و علاوه‌بر اين هرطرف قلعه دو برج ديگر دارد . تمام بنا با خشت ساخته شده است . اين قلعه يك دروازه و دو در دارد . درها آن‌قدر كوچك هستند ، كه به‌طور ايستاده نمىتوان از آنها گذشت . قلعه خندقى هم دارد ، كه شش پا پهنا دارد ، اما اين خندق در خيلى جاها دوباره پرشده است . جلوى دروازه دو توپ آهنى كهنه برپايه‌هاى شكسته‌اى قرار دارند . نه در داخل و نه در خارج قلعه ، خانه‌اى از سنگ و يا ديوارهاى خاكى نديدم ، بلكه هم رئيس و هم رعيتش در كلبه‌هايى ، كه سقفشان از حصير است ، زندگى مىكنند . در عين حال رئيس فكر مىكند ، كه آقاى منطقهء خودش است . پيش از آمدن نيروى نظامى به خورموج ، او بازرگانانى را كه از اين محل مىگذشتند ، وامىداشت ، كه پوشاكى از او بخرند و براى چيزى كه مىفروخت ، پول زيادى تقاضا مىكرد . شب گله‌اى از خوك وحشى كاملا از نزديكى اتراق ما ، گذشت . اما هيچ‌كدام از مسيحىهاى كاروان ، حاضر نبود ، زحمت شكار يكى از اين خوك‌ها را به خودش بدهد . چون اگر شكارش را به اتراق مىآورد ، مورد تحقير مسلمانها قرار مىگرفت . ضمنا ايرانيها بيشتر از تركها و عربها نسبت به بيگانگان مؤدب هستند و ازاين‌روى ، ايرانيها را به خاطر ادبشان ، فرانسويهاى مشرق زمين ناميده‌اند . البته اگر سياحان ديگر ايرانيها را در مسائل بازرگانى كلاهبردار مىخوانند و آنها را ملتى مىشناسند كه نبايد به حرفشان و قولشان اعتماد كرد ،