كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
181
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
ديگر را پس بدهد و در مورد وضعيتى كه پيش آمده بود ، معذرت بخواهد . تا غروب آفتاب هم قايق برگردانده شد و هم شيخ معذرت خواست . در اين ميان يك كشتى كوچك ، كه متعلق به تأسيسات انگليسىها در بصره بود ، به خارك آمد . كاپيتان پرايس ، كه روز 21 ژوئن با تمام كشتىهاى شيخ ناصر به بندر ريگ رفت ، اين كشتى كوچك را هم با خودش برد ، تا از بندر ريگ سربازهايى براى پياده شدن در جزيرهء خويرى همراه بياورد . وقتى اين كشتىها از كنار جزيرهء خويرى مىگذشتند ، به شدت تيراندازى كردند . مير مهنا به اين تيراندازى فقط با يك تير جواب داد . حالا دو تا از كلابيطهاى مير مهنا غيرقابل استفاده بود و ديگر وسائط نقليهء دريايى مير مهنا در خشكى قرار داشتند . از سه كلابيط ديگر و يك كشتى كوچك مير مهنا ، چند روز بود كه خبرى نبود . گمان مىرفت كه مير مهنا آنها را به مأموريت مهمى فرستاده است ، اما محل مأموريت معلوم نبود . روز 23 ژوئن تمام كشتىها از بندر ريگ برگشتند . معلوم بود كه شيخ جوان براى رسيدن به ما مىكوشد ، اما حركت كشتى به خاطر باد خيلى كند بود . كشتىهاى ديگر امروز و يا روز بعد در ساحل خارك لنگر انداختند . نيروى نظامى در اختيار آنها گذاشته نشده بود . اما امير گونه خان يك بار ديگر به كاپيتان پرايس اطمينان داده بود ، كه پس از مراسم ماه محرم پنج هزار نفر تحت فرمان او خواهند بود . اين مراسم از اول تا دهم ماه محرم طول مىكشيد . بهتر بود كه كاپيتان پرايس به قول اين سردار ايرانى اطمينان نكند . او فكر مىكرد كه كار بزرگى كرده است ، كه شهر خالى از سرباز و سكنهء بندر ريگ را به تصرف خود درآورده است . حالا امير گونه خان بقيه كارها را به عهدهء انگليسىها و شيخ بوشهر گذاشته بود و با نزديك شدن كاپيتان پرايس به دشمن ، كشتىهاى شيخ بوشهر از صحنه دور مىشدند . اين رفتار ناشى از آن بود كه همهء آنها فكر مىكردند