كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

171

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

خارك ، تركهاى بصره را وادار كرد ، كه هرچه از او و هلنديهاى ديگر گرفته‌اند ، پس بدهند . پس از بارون فن كنيپهاوزن ، آقاى فن در هولزت حاكم خارك شد . اما چون فن در هولزت نتوانست مورد توجهء حاكم جديد باتاويا قرار بگيرد و احضار شد ، آقاى بوشمان به جاى او منصوب شد . وقتى من در اين منطقه بودم ، آقاى بوشمان بر سر كار بود . هم آقاى كنيپهاوزن و هم فن در هولزت با عربهاى خليج فارس و اداره‌كنندگان بندر ريگ دائما در جنگ بودند . آقاى بوشمان توانسته بود ، در ابتداى كارش ، كمى وجهه به دست بياورد . مير مهنا بهترين افسرش را با تعداد زيادى همراه ، پيش بوشمان فرستاد ، تا در مورد روابطشان مذاكره شود . شايد هم اين افسر مأموريت داشته است ، كه هلنديها را تارومار بكند ( اين كار بعدها انجام پذيرفت ) ، اما حاكم هلندى خارك بر اوضاع مسلط بود . همهء سربازها ناگزير بودند ، كه در سر پست خود باشند و ملوانان در كشتىهاى كوچكشان . بوشمان از همراهان سفير مير مهنا به تعدادى كه ميل داشت ، اجازهء ورود به قلعه را داد و درحالىكه خودش در سالن ، روى صندلى راحتى لم داده بود ، سفير مير مهنا را به حضور پذيرفت . منشىهاى بوشمان براى مشاوره در كنارش ايستاده بودند و همهء نوكرهاى سياه و ديگر خدمتكاران او ، در دو طرف سالن ، با شمشيرهاى برهنه و براق ، ايستاده بودند . بوشمان پس از به حضور پذيرفتن نمايندهء مير مهنا ، او را روى ديوار قلعه برد و توپهايش را به او نشان داد و توضيح داد ، كه از هرطرف كه مورد حمله قرار بگيرد ، مىتواند از خودش دفاع بكند . تمام اين نمايش با چنان قاطعيت بزرگ و سرزندگى ، كه عادت بوشمان بود ، همراه بود ، كه سفير مير مهنا ، كه هرگز يك چنين قلعه و توپخانه‌اى نديده بود ، با دست به شانهء بوشمان زد و گفت : « اگر يك چنين قلعه‌اى را از تو بگيرند ، ارزش اين را ندارى ، كه حاكم اين‌جا باشى . » او بعد پيش مير مهنا برگشت .